ترامپ رئیس جمهور امریکا شد. ترامپ تاجر و سرمایه‌دار آمریکایی زمانی که کاندیداتوری خود را در سال 2016 اعلام کرد، کسی تصور نمی‌کرد که درنهایت ترامپ رئیس جمهور امریکا شود. اکثر نخبگان جامعه امریکا وی را شخصیت عوام‌فریبانه و فاقد دانش در حوزه امور سیاسی و مملکت‌داری می‌دانستند. حال سؤال این است شخصی که خود را کارآفرین اقتصادی می‌داند (بر اساس نظرات خودش وی بازاری است نه کارآفرین) چگونه توانست رئیس‌جمهور امریکا شود؟ چه چیزی در ترامپ بخشی از جامعه آمریکا را متقاعد کرد تا به وی رأی بدهند؟ درک جامعه از ترامپ چگونه است؟ با هارمه همراه باشید تا به بررسی دلایل پیروزی ترامپ بپردازیم.

 رفتارشناسی جامعه و مشتریان

در اقتصادها و جوامع باز ساختار جامعه مشخص می‌نماید که خواست جامعه چیست. از طرفی خواست جامعه تعیین‌کننده اصلی روند کلی جامعه می‌باشد و به‌مرورزمان می‌تواند بر ساختار جامعه تأثیر بگذارد. اگر بازیکنان و عرضه‌کنندگان جامعه به خواست جامعه توجه نکنند این امر می‌تواند منجر به ایجاد شکاف‌هایی بین خواست جامعه و روند جامعه شود که مطلوب جامعه نیست. اگر این عدم مطلوبیت به مدت مدیدی پایدار بماند، جامعه و بازیکنان آن از هر طریقی تلاش خواهند کرد تا این شکاف را پر کنند. قسمت زیر توضیحی درباره شکاف موجود در خواست جامعه آمریکا و عرضه‌کنندگان و مجریان حکومت آن (نخبگان سیاسی) است.

هانتینگتون و رویای بربادرفته آمریکایی

ساموئل هانتینگتون، استراتژیست معروف آمریکایی، 4 سال پیش از مرگش در سال ۲۰۰۸، کتابی نوشت با عنوان «ما که هستیم؟» (?Who Are We) که با عنوان «چالش‌های هویت در آمریکا» به فارسی نیز ترجمه‌شده است. در این کتاب هانتینگتون هویت آمریکایی را در برابر موج مهاجرتی که از آمریکایی لاتین و به‌ویژه مکزیک به‌سوی ایالات‌متحده روان است درخطر می‌بیند.

ساموئل هانتینگتون ما که هستیم؟
ساموئل هانتینگتون ما که هستیم؟

او در این کتاب می‌نویسد: «هیچ‌گاه یک اقلیت خارجی در آمریکا در شرایطی نبوده است که بتواند بر کنه پروتستانی- آنگلوساکسونی فرهنگ این کشور غلبه کند یا آن را در معرض کم‌رنگ شدن قرار دهد. ولی در قرن بیست‌ویکم چنین تهدیدی به یکی از بزرگ‌ترین معضلات ایالات‌متحده بدل می‌شود.»

وی می‌گوید: موج بدون وقفه مهاجرت از آمریکایی لاتین و ضریب بالای زادوولد در میان لاتینوهای مقیم آمریکا ازنظر هانتینگتون در درازمدت به «هیسپنیک‌شدن» شهرها و مناطق این کشور و نتیجتاً به شکافی فرهنگی می‌انجامد که معنایی جز «پایان آمریکایی که ما می‌شناسیم نخواهد داشت».

تزهای هانتینگتون نقدهای متفاوتی را به دنبال داشت. منتقدان این تزها را زمینه‌ساز رشد انزواگرایی، بیگانه‌ستیزی و تبعیض و نژادپرستی در آمریکا توصیف کردند.

لاتینو و هیسپنیک‌ ها
لاتینو و هیسپنیک‌ ها

سرشماری سال ۲۰۱۰ در آمریکا که نتایج آن اخیراً منتشرشده، دستکم به لحاظ آماری فرض‌ها و پیش‌بینی‌های هانتینگتون را تائید می‌کند. مطابق سرشماری یادشده، شمار هیسپنیک‌ها در آمریکا از مرز ۵۰ میلیون نفر گذشته و آن‌ها اکنون با بیش از ۱۶ درصد، بزرگ‌ترین اقلیت در جمعیت ۳۰۹ میلیونی ایالات‌متحده را تشکیل می‌دهند.

میزان رای لاتینو و هیسپنیک‌ ها
میزان رای لاتینو و هیسپنیک‌ ها

بنا به برآوردهای آماری، با توجه میزان بالاتر زادوولد در میان اقلیت‌ها و ازجمله هیسپنیک‌ها، در سال ۲۰۴۲ این اقلیت‌ها، اکثریت را در آمریکا تشکیل خواهند داد و اکثریت کنونی، یعنی سفیدپوستان آمریکایی یا اروپایی تبار، در اقلیت خواهند بود.

از طرف دیگر هانتینگتون در این کتاب به شکاف جدی میان درک نخبگان آمریکایی و مردم عادی نسبت به موضوعاتی چون هویت، جهانی‌شدن و نقش آمریکا در عرصه بین‌المللی می‌پردازد. هانتینگتون می‌نویسد: «افزایش اختلاف بین رهبران نهادهای اصلی و مردم بر سر مسائل داخلی و خارجی که بر هویت ملی مؤثر است، یک نقطه‌ضعف بزرگ فرهنگی را شکل می‌دهد که تمایزات طبقه‌ای مذهبی، نژادی، منطقه‌ای و اخلاقی را به وجود می‌آورد. مؤسسات دولتی و خصوصی آمریکایی به‌طور روزافزون از مردم آمریکا جدا می‌شوند.»

او تأکید دارد: «مردم (آمریکا)، ناسیونالیست هستند و نخبگان (آمریکا)، جهان‌گرا؛ به‌طور مثال در سال 1998، اختلاف‌نظر از 22 درصد تا 42 درصد بین دیدگاه‌های مردم و گروهی از رهبران سیاست خارجی پیرامون 34 حوزه از مسائل این بخش وجود داشت.

از شش نظرسنجی که از سال 1978 تا 1998 انجام شد، هرگز نسبت تمایل نخبگان سیاست خارجی به ایفای نقش فعال ایالت متحده در جهان کمتر از 96 درصد نشد و هیچ‌گاه نسبت تمایل مردم به داشتن چنین نقشی به بیش از 65 درصد نرسید. صرف‌نظر از چند استثناء، مردم همواره در استفاده از نیروی نظامی به‌منظور حمایت از سایر کشورها در مقابل تجاوز به آن‌ها بسیار بی‌میل‌تر از رهبران بوده‌اند. به‌عبارت‌دیگر مردم بیشتر نگران ناآرامی در کشورهای همسایه‌شان هستند؛ اما اکثریت قاطع شهروندان درعین‌حال معتقدند که آمریکا نباید در بحران‌های بین‌المللی بدون حمایت متحدانش وارد عمل شود، چیزی که در مقام مقایسه کمتر از نیمی از نخبگان به آن معتقدند. فقط 57 درصد از مردم موافق رهبری نیروهای حافظ صلح بین‌المللی سازمان ملل توسط آمریکا در بخش‌های آشوب‌زده جهان هستند.

در حوزه اقتصاد، به‌ویژه اختلاف‌نظر بین مردم و نخبگان حول روابط اقتصادی آمریکا با سایر مناطق جهان، بسیار زیاد است. 87 درصد رهبران و 54 درصد از مردم در سال 1998، معتقد بودند که جهانی‌شدن اقتصاد برای آمریکا مفید است اما 12 درصد رهبران و 35 درصد مردم تصوری خلاف آن داشتند. چهارپنجم از مردم و کمتر از نیمی از رهبران سیاست خارجی معتقدند حمایت از محصولات آمریکایی باید یکی از اهداف بسیار مهم دولت باشد و 50 درصد یا بیشتر مردم و کمتر از 30 درصد رهبران از کاهش کمک‌های اقتصادی به سایر کشورها حمایت کردند. در نظرسنجی‌های مختلف، 60 درصد یا بیشتر از مردم از تعرفه‌ها حمایت کردند و به همان نسبت رهبران از کاهش محدود کردن تعرفه‌ها حمایت نمودند.

اختلاف‌نظرهای مشابهی پیرامون مسئله مهاجرت وجود دارد. در دو نظرسنجی در دهه 1990، 74 درصد و 57 درصد از مردم و 31 درصد و 18 درصد از نخبگان سیاست خارجی معتقد بودند که افزایش شمار مهاجران یک تهدید جدی برای آمریکا می‌باشد.

 این اختلاف‌نظرها و اختلافاتی ازاین‌دست بین نخبگان و مردم، منجر به شکافی در حال رشد بین اولویت‌های مردم و بدنه اجرایی جامعه شده که در قوانین و مقررات دولت مرکزی منعکس شده است.» بر اساس نظرسنجی‌های منتشرشده روند افکار عمومی در آمریکا از یک دهه پیش که هانتینگتون آثارش را منتشر ساخته تاکنون همان‌طور که هانتینگتون پیش‌بینی کرده بود پیش رفته است. ترامپ ظاهراً تنها کسی است که در میان نخبگان آمریکایی بر محور سخنان هانتینگتون عمل کرده است. این امر به دلیلی این می‌تواند باشد که وی نخبه سیاسی نیست بلکه برخاسته از توده جامعه است.

شکاف‌های جامعه امریکا که ترامپ بر آن‌ها سوار شد

مشکلات اقتصادی امریکا

در 8 سال حاکمیت دموکرات‌ها، متوسط درآمد مردم امریکا در سال رو به کاهش بوده است (برخی منابع از کاهش 2 الی 3 هزار دلاری خبر می‌دهند) و این برای مردم کشوری که سرمایه‌داری در آن حرف اول را می‌زند، هرگز خوشایند نبود. مردم امریکا به هر چیزی متوسل می شوند تا دلیلی برای این امر بیابند، از مهاجران تا تروریسم و جهانی سازی …

نیاز به ملی‌گرایی امریکایی

ملی‌گرایی در امریکا دلالت بر سیاست‌های انزواطلبانه در حوزه سیاست خارجی و حمایت تولید داخلی در برابر تجارت آزاد دارد. چیزی که ترامپ به‌صراحت از آن حرف می‌زند. همان‌طور که در بخش هانتینگتون و رویای بربادرفته آمریکایی آمده بود قشر توده امریکا بر این باورند که تجارت آزاد موجب خروج مشاغل از امریکا به خارج از کشورشان شده و این باعث به وجود آمدن وضع بد اقتصادی برای آن‌ها شده است.

ترس و خشم نسبت به افول امریکا

اقبال مردم به ترامپ عمیقاً منبعث از احساس ترس و خشم نسبت به افول امریکا آنگولاساکسونی است؛ احساساتی که به‌طور بالقوه کشنده هستند. همزمانی مشکلات اقتصادی امریکا و ربط دادن اشتباه یا درست مشکلات اقتصادی امریکا به افزایش تعداد مهاجران، شوک رویدادهای تروریستی، اسلام هراسی و افزایش جرم و جنایت در امریکا باعث شده توده قشر متوسط جامعه سفیدپوست و آنگولاساکسون امریکا در هراسی دائمی بسر ببرند و برای برطرف کردن آن به هر شیوه دست بیازند.

احساس ناامیدی (احتمال ظهور فاشیسم جدید)

احتمال ظهور فاشیسم جدید
احتمال ظهور فاشیسم جدید

از طرفی همین توده قشر متوسط که مردان آمریکایی سفیدپوست، میان‌سال و کم‌سواد، یعنی ستون فقرات حزب جمهوری نیز هستند، مشخصاً امید به زندگی کمتری دارند و به خاطر خودکشی‌های متداول، بیماری‌های کبدی ناشی از مصرف بی‌رویهٔ الکل، هروئین و مواد افیونی زودتر از بقیه جامعه امریکا می‌میرند. چامسکی می‌گوید: «به نظر می‌رسد سیاست‌های اعمال‌شده بر این نسل از مردم است که آن‌ها را ناامید، خشمگین و سرخورده کرده است. این سیاست‌ها علت رفتار خودویرانگر آن‌هاست، … آن‌ها غرق در ناامیدی، سرخوردگی و خشم‌اند، البته این احساسات خیلی نهادهایی را که عوامل فروپاشی جهان و زندگی آن‌هاست نشانه نمی‌گیرد، بلکه بیشتر علیه کسانی است که خود قربانیان مفلوک این شرایط هستند. نشانه‌های آشنایی وجود دارد؛ که ما را یاد برخی خاطرات از ظهور فاشیسم اروپایی می‌اندازد.»

عظمت امریکایی

ترامپ می‌خواهند آمریکا عظمت خود را بازیابد. کاهش عظمت آمریکایی را می‌توان ناشی از نارضایتی از تغییر ارزش‌های امریکا دانست. این حس بیشتر بین آمریکایی‌های 45 سال به بالا وجود دارد. البته نارضایتی‌ای که ترامپ و امثال ترامپ از آن تغذیه می‌شوند، به‌مراتب عمیق‌تر است. الکسیس برزت، سردبیر فیگارو، می‌گوید: «این حس خشم تاریخ طولانی دارد. این خشم سرد، بی‌رحم، آشکار و سنگ دل است. این خشم طی سال‌ها موجودیت دولت ضعیف و ناکامی‌های حکومت پرورده و بالیده است.» مردم فکر می‌کنند که ارزش‌های محبوب خود را از دست می‌دهند. آقای ترامپ وعده احیای ارزش‌های ازدست‌رفته را می‌دهند.

طغیان توده‌ها و شورش علیه وضع موجود

طغیان توده‌ها نوشته خوزه ارتگایی گاست
طغیان توده‌ها نوشته خوزه ارتگایی گاست

دو سال پیش تد گیویا – در وب‌سایت «دیلی بیست»- مقاله‌ای نوشت تحت عنوان «هوشمندانه‌ترین کتاب درباره زمانه دیجیتال ما در سال ۱۹۲۹ منتشرشده است». منظورش کتاب «طغیان توده‌ها» نوشته خوزه ارتگایی گاست نویسنده اسپانیایی بود. گاست در این کتاب با رویکردی متفاوت دنیای مدرن را مورد بررسی قرار می‌دهد و معتقد است که عنصر اصلی در تغییرات اجتماعی و فرهنگی در آینده در نه در مجادله راست و چپ سیاسی، بلکه در نزاع میان بالا و پایین اجتماعی رقم می‌خورد. نکته مهمی که باید توجه داشت این است که منظور گاست از بالا و پایین طبقات بالا و پایین نیست. منظور او – با مسامحه – نخبگان و توده‌ها است. همان‌طور که گاست می‌گوید یک میلیونر هم می‌تواند بخشی از توده‌ها باشد درحالی‌که یک آدم متوسط می‌تواند جزو نخبگان به‌حساب آید. گاست معتقد است دوران مدرن دوران وارد شدن توده‌ها به تاریخ است و عنصر تعیین‌کننده آن است که «توده‌ها از نخبگان بدشان می‌آید». گیویا می‌خواست با این ایده‌های گاست، نقش رسانه‌های دیجیتال در زندگی مدرن را توضیح دهد، رسانه‌هایی که ابزاری فراهم کرده‌اند برای ابراز نظر توده‌ها و کنار زدن نخبگان که تا قبل از دیجیتال شدن، انحصار رسانه‌ها را در دست داشتند (حالا در انتخاب هر کتابی نظرات مردم در وب‌سایت آمازون ازنظر منتقدان مجله فاخر نیویورکر مهم‌تر است) اما الآن باید دوباره یادی از این مقاله بکنیم. دلیل این یادآوری پدیده دیگری بود که گویا قرار است مانند رسانه‌های آنلاین تأثیر مهمی در زندگی آمریکایی‌ها و ما بگذارد: دونالد ترامپ

ترامپ با شعار تغییر ساختار موجود وارد میدان شد و بیشتر افرادی که به وی رأی دادند به خاطر این بود که فکر می‌کردند می‌تواند این تغییر را ایجاد نماید. ترامپ در مدت تبلیغات انتخاباتی هرگز ابایی نداشت که به‌عنوان نامزدی بدون تجربه سیاسی، منفور از دیدگاه نخبگان جامعه، ضد مکزیکی، ضد اسلام، ضد معلولان و ضد سیاه‌پوستان معرفی شود. چراکه این استراتژی اصلی او بود. درواقع ترامپ خود را نامزد سفیدپوستان و قشر متوسط آمریکا می‌داند و به آن‌ها قبولاند که به فکر پس گرفتن جامعه از مهاجران، سیاهان و مکزیکی‌ها می‌باشد. وی نامزدی بود که اعلام شورش علیه وضع موجود امریکا کرد.

افزایش اقتدارطلبی آمریکایی‌ها و نیاز به رهبر کاریزماتیک

اشتباهات سیاسی ترامپ (از دروغ گفتن تا کپی کاری کردن تا توهین به قومیت‌ها و گروه‌های نژادی)‌ چیزی از محبوبیت و شتاب صعودی او کم نمی‌کرد. این اتفاق یعنی او از قدرت جادویی برخوردار بود و ترجمه این جادو در سیاست چیزی نیست جز کاریزما. چطور کسی تا همین اواخر همه را عوام‌فریب می‌خواند به مقام کاریزمایی رسید؟ جواب در مقاله بسیار مهم مارکس وبر با عنوان «سیاست به‌مثابه حرفه» است که در آن، مارکس وبر سیاست‌ورزی مدرن را تحلیل کرده است.

مارکس وبر و رهبری کاریزماتیک
مارکس وبر و رهبری کاریزماتیک

به نظر وبر، چیزی که سیاست مدرن را از نمونه‌های ماقبل خودش جدا می‌کند حضور گسترده مردم در سیاست است. این حضور گسترده به ایجاد اشکال جدید اعمال قدرت و سیاست‌ورزی منتهی می‌شود. در آن مقاله، وبر سه سنخ (تیپ‌ایده‌آل)‌ قدرت را از هم متمایز می‌کند.

  • نوع اول قدرت،‌ خود را از طریق اتکا به سنت‌ها و عرف‌های جامعه نگه می‌دارد.[1]
  • نوع دوم قدرت، غیرشخصی، عقلانی و به لحاظ مشروعیت متکی به قانون است.[2]
  • اما نوع سوم به ایمان مردم به شخص سیاستمدار وابسته است و قدرت کاریزماتیک نامیده می‌شود.[3]

در اقتدار کاریزمایی یا فرهمند [4] مردم اقتدارطلب از فردی تبعیت می‌کنند و اقتدارش را می‌پذیرند که ادعا می‌کند فردی استثنایی است و هر کاری می‌کند درست است. نکته جالب این‌که وبر در آن مقاله، تیپ عوام‌فریب را ذیل همین شکل از قدرت طبقه‌بندی کرده و قدرت عوام‌فریب در جامعه را شکلی از قدرت کاریزماتیک دانسته بود.

برای مطالعه درباره قدرت و رهبری کاریزماتیک و ساختار کارکردی آن به این مقاله منابع انسانی مراجعه نمایید.

طرفداران ترامپ چرا او را دوست دارند؟

در نظرسنجی ماه سپتامبر (شهریور) فاکس نیوز از رأی‌دهندگان به ترامپ پرسیده شده بود به چه دلیل وی را نامزدی خوب برای انتخابات ریاست جمهوری می‌دانند. نتیجه واقعاً مهم بود.

  • اکثریت قابل‌توجهی از افراد یعنی 69 درصد گفته بودند که «تفاوت ترامپ با سیاستمداران رسمی تاکنون موجود» را دلیل محبوبیت او می‌دانند
  • 11 درصد گفته بودند صرفاً به دلیل تعلق ترامپ به حزب جمهوری‌خواه به او رأی خواهند داد.
  • 8 درصد گفته بودند که او نامزد بهتری به نسبت کلینتون است.
  • تقریباً 6 درصد گفته بودند که چون نمی‌خواهند کلینتون، رئیس‌جمهوری شود به ترامپ رأی خواهند داد.
  • 6 درصد نیز «دلایل دیگر» را برای انتخاب ترامپ برشمرده بودند.

بنابراین، دوسوم حامیان ترامپ به این دلیل از او حمایت می‌کنند که او را سیاستمداری متفاوت و نماینده «ساختارشکنی» و «اقدام علیه نظم موجود» می‌دانند. به همین دلیل هرچقدر سیاستمداران رسمی و مشهور از ترامپ فاصله می‌گیرند و وی رفتارهای غیرمتعارف انجام می‌دهد، موقعیت او در نزد هوادارانش تثبیت‌تر می‌شود.

به همین علت است که پیروزی کلینتون در مناظره‌ها که از طریق وفاداری به رفتارهای کلاسیک سیاسی و انتخاباتی ایجادشده بود، نتوانست باعث ریزش هواداران ترامپ شود. حمله بی‌محابا، بی‌منطق و بدون تمرکز بر برنامه‌های خود، بخشی از ساختار کلی است که ترامپ را نزد هوادارانش محبوب کرده است.

استراتژی ترامپ برای اینکه یک رهبر کاریزماتیک شود.

نمی‌توان گفت که واقعاً چه اتفاقی افتاده ولی با تعدیل مواضع ترامپ رئیس جمهور امریکا می‌توان پیش‌بینی کرد که او به‌خوبی توانسته با وعده‌های سیاسی تغییر وضع موجود توده مردم و علی‌الخصوص قشر متوسط و بر اساس حرکت برخلاف عرف سیاسی، اتخاذ مواضع تندوتیز و اظهاراتی مانند کشیدن دیوار حائل بین آمریکا و مکزیک، ممنوع‌الورود کردن مسلمانان به ایالات‌متحده، محدود کردن مهاجران، استفاده از بمب اتم، پاره کردن برجام و نظایر این‌ها توجهات جامعه را به خود جلب کرد و بر متفاوت بودن خود با دیگران تأکید نماید. بعد مواضعش را کم‌کم تعدیل نمود و تلاشی زیادی برای نشان دادن چهره‌ای قوی و برخلاف نخبه‌های سیاسی نمود.

تاکتیک‌های ترامپ برای اینکه یک رهبر کاریزماتیک شود.

کتابهای بازاری ترامپ
کتابهای بازاری ترامپ

با داشتن چندین جلد کتاب رموز موفقیت و روانشناسی بازاری و مجری بودن در شبکه‌های رسانه‌ای وی به چهره‌ای بازاری در بین توده‌ها تبدیل‌شده و افراد زیادی پول و شاید تجربه تجاری- اقتصادی او را که در سطح بنگاه خرد بوده باتجربه اقتصاد کشورداری اشتباه گرفتند و فکر نمودن چون او بازاری است پس در کشورداری هم موفق خواهد شد.

موضوع بعدی که متأثر از ثروت وی است، موضوع حمایت مالی کاندیداها است. ترامپ به حمایت مالی خودش وابسته بود و به فرد یا حزب یا سازمان و یا لابی دیگری وابسته نیست و می‌توان گفت اظهارنظر تند و جنجالی نیز ناشی از همین استقلال مالی است. چون حمایت مالی می‌تواند جهت‌گیری فرد را تغییر دهد و استقلال تام فرد را از او بگیرد. همان‌طور که بخش زیادی از حملات ترامپ به هیلاری از جانب همین موضوع مالی بود.

آدم‌های اقتدارطلب وقتی احساس خطر می‌کنند جذب افراد قدرتمند می‌شوند. به نظر هترینگتون آدم‌ها ذاتی اقتدارطلب نیستند بلکه شرایط است که آن‌ها را به این شکل تفکر و کنش سوق می‌دهد. خبر بد اینکه شرایط از سال ۲۰۱۱ برای ایجاد آدم‌های اقتدارطلب مستعدتر شده است. چرا؟ چون مردم می‌ترسند: از تروریسم و از بی‌ثباتی اقتصادی. بحران‌های اقتصادی و سیاسی آمریکا در سال‌های بعد از ۱۱ سپتامبر و بحران مالی ۲۰۰۸ زمینه‌ساز ظهور رهبران کاریزماتیکی مانند ترامپ شده است. بدتر اینکه هترینگتون متوجه شده در این شرایط افراد غیراقتدارگرا هم مانند افراد اقتدارگرا واکنش نشان می‌دهند و این یعنی دامنه رأی کسانی مانند ترامپ از دایره افراد اقتدارگرا فراتر خواهد رفت.

سه گانه تاریکی
سه گانه تاریکی

میزان خودشیفتگی، جامعه ستیزی و رفتار ماکیاولیستی که در روانشناسی به سه گانه تاریکی معروف است، در ترامپ بسیار بالاست و این منجر به شخصیت عوامفریبانه وی و پایه های شخصیت کاریزماتیکی او شده است. افرادی که اقتدارطلب هستند و نیاز داری از کسی پیروی کنند به‌آسانی با وی ارتباط برقرار می‌کنند و بدون هیچ دلیلی از وی طرفداری می‌کنند. چون شور و اشتیاق و شخصیت کاریزماتیک وی را با موفقیت اشتباه می‌گیرند و فکر می‌کنند تبعیت از او باعث موفقیت آنها می‌شود.

رفتار ماکیاولیستی وی و توجیه هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدفش که ناشی از خودشیفتگی او می‌باشد باعث شده که دررسیدن به اهدافش از دیگران موفق‌تر عمل کند. طرفدارانش این رفتارها را می‌بینند و برداشت‌های اشتباهی از اقتدار و قدرت وی نمودند.

روابط نمادین که وی با توده برقرار کرد بر مبنای مفاهیم، پیام‌ها، ایدئولوژی‌ها و ارزش‌های مفهوم محور اقتصاد و امنیت و بازگرداندن رویای امریکایی بود و با ایجاد روابط انعکاسی با توده ها، پیروانش را عاشق خود نمود و آنها به بزرگنمایی وی و یا چشم‌پوشی و کوچک دیدن اشتباهات او پرداختند. وی توانست با ایجاد این رابطه کاریزماتیک و استفاده از رفتارهای ماکیاولیستی و پوپولیستی خود عدم تجربه سیاسی خود را به‌جای پاک بودن در سیاست قالب کرد و حملات چندجانبه‌ای به دولت دمکرات اوباما و کلینتون وارد کند درحالی‌که کلینتون نمی‌توانست این کار را انجام دهد. ترامپ بی‌ملاحظگی خود را به‌جای صراحت در گفتار جا زد و جنجالی بودنش را به‌جای جسارت بازاریابی کرد و در این میان ترامپ حتی اگر اشتباه کند مهم نیست چون جسارت دارد. جسارت، قاطعیت و قدرت اراده و فعالیت پرانرژی بخشی از تصویر ترامپ به عنوان پدر رهایی بخش جدید توده های امریکایی است. وی نتیجه اشتیاق ناخودآگاه توده ها برای یک منجی می باشد.

از طرفی ترامپ فرد بروکراتی نیست یعنی در حوزه‌های سیاسی و مملکت‌داری اطلاعات و تحلیل‌های چندان عمیقی ندارد و درنتیجه رفتارهای وی بیشتر حالت سعی و خطا دارد و برای نخبگان پیش‌بینی‌ناپذیر می‌گردد و بازی آنها را به راحتی به هم میریزد، ولی به همین دلیل اطلاعات ناچیز و بازاری به اکثر میانه مردم یا توده‌ها نزدیک است چون توده ها و ترامپ زبان همدیگر را به‌راحتی درک می‌کنند وی نخبه نیست و این به او کمک می‌کند تا نماینده توده‌ها در برابر نخبگان جامعه باشد.

کوکلاس کلان
کوکلاس کلان

نژادپرستی ترامپ در مورد برخی قومیت‌ها، ادیان و همچنین رنگین‌پوست‌ها و حتی زنان را می توان خروجی خودشیفتگی و جامعه ستیزی وی دانست. نژادپرستی وی باعث شده وی تبدیل به نماینده افکار توده سفیدپوستان آنگولاساکسونی شود که کوکلاس کلان هایی هنوز در درونشان زنده اند حتی اگر از گفتنش شرم داشته باشند.

او در جبهه جمهوری‌خواهان هست ولی جمهوری‌خواه نیست. وی را می‌توان به‌نوعی نماینده قشر توده جدید جمهوری خواهان نامید، راست افراطی که از طرفی افکار لیبرال دارند، دانستن دلیل محبوبیت چهره‌های راست افراطی سخت نیست. طبقه سیاسی حاکم در امریکا در فهم و رسیدگی به اضطرابات تعداد زیادی از مردم طبقه متوسط ناکام مانده است. عوام‌فریبان پاسخ‌های ساده برای مسائل دشوار دارند؛ به‌خصوص مسائلی که نخبگان حاکم توجهی به آن نمی‌کنند یا نمی‌خواهند. از طرفی وی از حیث اجتماعی خود را لیبرال نشان می‌دهد و این امر با توجه به سابقه مذهبی زیاد موجب تناقض و تضاد در شخصیت او است. ولی باعث می‌شود افراد کمتری از هر دو طرف لیبرال و مذهبی از وی ناراضی باشند. وی توانسته با این تاکتیک دودسته افراد را به‌پای صندوق رأی بیاورد.

  • اولاً کسانی که از حزب جمهوری‌خواه حمایت می‌کنند
  • ثانیاً کسانی که تابه‌حال به هیچ حزبی و سیستم نظامی وابسته نبودند

ترامپ با مطرح کردن موضوعاتی چون حمل سلاح، کاهش مالیات‌های اقشار پردرآمد، بیمه‌های همگانی و امنیت اجتماعی که از سایر شعارهای جمهوری‌خواهان به‌صورت افراطی باعث شد مخاطبان خاموش زیادی را به سمت خودش جلب کند. عدم تعهد درست‌وحسابی وی به حزب جمهوری‌خواه و عدم‌حمایت حزب از او نیز در مخاطبان خاموش یک نقطه قوت حساب می‌شود.

از اواسط رقابت‌های انتخاباتی به بعد، تقریباً همه نهادهای رسمی، رسانه‌ها، نخبگان و حتی بخش‌های مهمی از جمهوری‌خواهان، علیه ترامپ موضع‌گیری کردند. او این فضا را به عرصه‌ای برای مظلوم‌نمایی تبدیل کرد و این گزاره را ترویج داد که او در میان هجمه‌های حکومت و رسانه‌ها، تنها مانده است و نیاز به کمک مردم دارد. درواقع، رأی توده به ترامپ به‌گونه‌ای اعتراض آن‌ها به جریان غالب نخبگان در آمریکا است. از طرفی وی در وعده‌های انتخاباتی‌اش پی‌درپی اعلام کرده که می‌خواهد به جنگ شرکت‌های آمریکایی برود که موقعیت‌های کاری را از امریکا به خارج برده‌اند. این برای قشری متوسط جامعه امریکا که از این امر ضربه خورده‌اند خوش‌آیند بود.

تأکید بیش از حد کلینتون و حامیانش بر مباحث حقوق بشری با محوریت اقلیت‌ها (رنگین‌پوست‌ها، مهاجران، دگرباشان جنسی و …) هرچند در جلب آرای این افراد به دموکرات‌ها مؤثر بود اما این حس را به اکثریت سفیدپوست طبقه متوسط منتقل کرد که نادیده گرفته می‌شوند و لذا به سمت ترامپ متمایل‌تر شدند. ولی ترامپ از همان اول به دنبال جمع نمودن رأی قشر متوسط جامعه امریکا یعنی اکثریت بود.

حملات گروه هیلاری کلینتون علیه ترامپ و افشاگری‌ها علیه او که عمدتاً ناظر به مسائل اخلاقی بود، زودتر از موعدی که باید آغاز شد. بعدازآن افشاگری‌ها، محبوبیت ترامپ کاهش یافت ولی درگذر زمان، این مسائل در جامعه‌ای مانند آمریکا عادی شد و ترامپ توانست ضد حمله‌های مؤثری را ترتیب دهد و با رسوایی همسر هیلاری کلینتون را یادآوری و با پیش کشیدن مسئله ایمیل‌ها، توانست جو را عوض کند.

یکی از نکاتی که گروه ترامپ بر روی آن انگشت گذاشت و بزرگنمایی کرد، وضعیت سلامتی هیلاری کلینتون بود. هیلاری چندین بار در مراسم مختلف، دچار ضعف بدنی شد. ترامپ ازآنجایی‌که می‌دانست قشر متوسط به دنبال رهبری قوی می‌گردند بابیان این‌که نمی‌توان سکان اداره امریکا را به دست زنی سالخورده و بیمار دارد، توانستند بر روی آرای مردد اثرگذار باشند. (ماجرا کمی شبیه به انتخاب آلفا در گله گرگ ها شده)

در نهایت چه کسانی به ترامپ رأی دادند؟(اینفوگرافی)

چه کسانی به ترامپ رأی دادند؟

چه کسانی به ترامپ رأی دادند؟چه کسانی به ترامپ رأی دادند؟منبع جدول : نیویورک تایمز

تحلیل مدیریتی اخبار روز: چرا ترامپ رئیس جمهور امریکا شد؟
4.67 (93.33%) 24 رای

پانویس ها و مراجع   [ + ]

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz