نظریه ساختاربندی آنتونی گیدنز یکی از شناخته شده ترین و رساترین تلاش هایی که در زمینه ی تلفیق عاملیت و ساختار انجام گرفته است در این مقاله تلاش می کنیم که به بررسی تاریخچه ساختاربندی و بررسی آن در علم مدیریت بپردازم. در ادامه با هارمه همراه باشید.

همان‌طور که می‌دانید علم و هنر مدیریت روشی است که تلاش دارد با بررسی و تلفیق علوم مختلف به افراد، سازمان‌ها و نهادهای مختلف کمک نماید تا آن‌ها بتوانند در انتخاب و رسیدن به اهداف مطلوب موفق‌تر باشند. در این راستا می‌توان گفت اولین و مهم‌ترین کار فردی که در حوزه مدیریت کار می‌کند بررسی و مطالعات علوم مختلف و تلاش بر تفسیر کاربردی آن‌هاست. در این سری از مقالات با بررسی نظریه ساختاربندی آنتونی گیدنز تلاش دارم تا تفسیری کاربردی مدیریتی از نظریه وی داشته باشیم.

تاریخچه ساختاربندی (ساخت یابی)

آنتونی گیدنز
آنتونی گیدنز

در اواخر دهه 1960 نیاز شدیدی به نظریه وجود داشت که بتواند به تعریف و تبیین و فهم شرایط جاری کمک کند و اوضاع‌واحوال موجود را قابل‌فهم کند. [1] دوره نظریه «ساختاربندی»، بعد از یک دهه آشفتگی نظری، در اوایل دهه 1970؛ آغازشده بود. واژه ساختاربندی در نیمه دهه 1970 به فرهنگ نظریه اجتماعی راه یافت. [2] و گیدنز در دهه 1970 نظریه ساخت یابی [3] را ارائه طرح کرد؛ گیدنز در آثارش به‌گونه‌ای تدریجی چشم‌انداز نظری ویژه‌اش را بنا گذاشت که با عنوان نظریه ساختاربندی معروف شد. شکل کامل آن را ابتدا در سال 1979 و نتیجه نهایی این کار را به‌صورت کامل‌تر در 1984 با کتاب «ساخت جامعه: رئوس نظریه ساختاربندی» نمایان شد.

واژه ساخت یابی یا ساختاربندی [4] در اصل فرانسوی است و در زبان انگلیسی معادل ندارد و گیدنز آن را از زبان فرانسوی به عاریت گرفته است. این نظریه توجه خود را به تنظیم ساختار کنش‌های متقابل بین اعتقادات، نیات، اهداف، گزینش‌ها و کنش‌های فردی و جمعی انسان‌ها از یک سوء و شرایط ساختاری اندیشه و عمل معطوف می‌سازد. یکی از کوشش‌های شناخته‌شده و جامع برای تلفیق عاملیت و ساختار نظریه ساختاربندی گیدنز است.

عاملیت [5] اشاره به توانایی افراد برای رفتار و عمل مستقل و آزاد آن‌ها می باشد. ساختار [6] در مقابل بحث عاملیت به بررسی موضوع اجتماعی سازی در برابر استقلال افراد میپردازد، و تعیین می کندآیا اقدامات فرد به‌عنوان یک عامل آزادانه است یا به شیوه‌ای دیکته شده توسط ساختار اجتماعی ایجادشده است.

ریشه‌های یونانی- لاتینی Structuere و Structura (معادل: ساختار؛ شالوده) به معنای بنا کردن و ساختمان است؛ یعنی روشی که بر طبق آن بنایی ساخته‌شده است، روشی که بر طبق آن، بنایی از اجزاء گوناگون مرتبط با یکدیگر ساخته می‌شود. «یگانگی» و «نایگانگی» در ساختار و عاملیت، بحث نسبتاً جدید و بحث‌برانگیزی در حیطه اندیشه، نظریه‌پردازی اجتماعی و جامعه‌شناسی است. [7]

گیدنز اعتقاد دارد که «هر بررسی تحقیقی در علوم اجتماعی یا تاریخ، باید کنش یا عاملیت را با ساختار مرتبط سازد.» به همین جهت کار مهم گیدنز غلبه بر دوگانگی [8] ساختار و عاملیت است. ازنظر گیدنز جامعه هم ساختار است و هم کنش.

در طول تاریخ بشر اکثر متفکرین غیر از چندی بین این دو حوزه یعنی ساختار و عاملیت جدایی قائل بوده‌اند. عده‌ای اصالت را به عاملیت و عده‌ای اصالت را به ساخت داده‌اند. رابطه بین سطوح کلان جامعه ساختار و سطوح خرد آن کنش و عاملیت معضل بنیادین برای هر نظریه اجتماعی به‌حساب می‌آید. رویکردهای دوگانه یا دوقطبی درباره فرآیند تکوین و صورت‌بندی مفاهیم یا بر تفوق و برتری سطح کلان بر خرد یا بر تقدم سطح خرد بر کلان تأکیددارند. این نظریه و اصطلاح برخاسته از آن بیشتر به دنبال این مسئله بود که بتواند بر دوگانگی عاملیت و ساختار غلبه کند. آنچه مشهود است این است که گیدنز اندیشمندی است که سعی دارد بر دوگانگی ساختار و عاملیت چیره شود. [9]


تفسیر مدیریتی:

اگر بحث دوسوتوانی در استراتژی را دنبال کرده باشید می توانید مسیر حرکتی این مقاله را به آسانی حدس بزنید البته موضوع این دو بحث کاملاً از هم جدا می باشد. همانطور که در دوسوتوانی مطرح نمودیم فقط اکتشاف یا فقط بهره برداری همیشه نمیتواند استراتژی خوبی به شما آید. در بررسی مسائل اجتماعی و مدیریتی که افراد و سازمانها هم در آن درگیر هستند داشتن دیدگاه کاملاً عاملیتی و یا کاملاً ساختاری هم نمیتواند همیشه چاره ساز باشد و اکثر مواقع غلط است. همانطور که گفته شد گیدنز اندیشمندی است که سعی دارد بر دوگانگی ساختار و عاملیت چیره شود و نظریه ساختاری آن راهی برای این معضل است.

یکی از مثالهای آشنای مدیریتی برای ما این است که بسیاری از ما ایرانیها وقتی به زندگی و شرایطمان فکر می‌کنیم، سرنوشت خود را مقهور قهر زمانه می‌دانیم و فکر می‌کنیم که ناتوان از تغییر وضع موجود هستیم چراکه ساختارهای زندگی ما را با خود به هرجایی که می‌خواهد می‌برد درحالی‌که ما هیچ‌گونه تسلطی بر ساختارها نداریم. از طرفی دولتمردان و مدیران ما همش از این ناله دارند که ایرانیان در ذات شخصی خود تنبل و از زیرکار دررو و قانون‌گریز و سیاست‌باز و دغل‌کار و دارای هزار جور مشکل اجتماعی و شخصی هستند و نمی‌توان هیچ‌گونه برنامه برای توسعه این جامعه اجرا نمود.

برای بررسی این موضوع ساده‌انگارانه و حتماً اشتباه خواهد بود که اگر به دنبال یک دلیل بگردیم. ولی می‌توان دلایل را برشمریم و در بین آن‌ها به دنبال ارتباطات بگردیم. یکی از دلایلی که قرنهاست ایرانی ها در توسعه شکست میخورند این است که در زندگی هدف خود را به‌وضوح مشخص نمی کنیم.

در زندگی هدف خود را به‌وضوح مشخص کنید. شما عاملی هستید که یا می‌خواهید ساختارهای موجود را تغییر دهید یا نمی‌خواهید.

وقتی تغییر ساختارها برایمان مهم نیستند. توجه بیش‌ازحد به ساختارهای موجود ما را از خلاقیت بازخواهد نهاد و عدم وجود خلاقیت باعث خواهد شد ساختارها بر ما چیره شوند و رفتارها و کنش‌های قبلی را تکرار کنیم و احساس عدم تسلط و عدم قدرت بیشتری خواهیم کرد. از طرفی توجه بیش‌ازحد به ساختارهای موجود ما را از پاسخگو بودن  حتی به خودمان بازمی‌دارد.

از طرف دیگر وقتی تغییر ساختارها برایمان مهم هست. توجه بیش‌ازحد به کنش‌ها و رفتارهای فعلی عوامل موجود که برساخته ساختارهای موجود است به‌جای بررسی ساختارها موجود و خلاقیت برای ایجاد کنش‌هایی که منجر به ایجاد ساختارهای مطلوب‌تر شود؛ ما را از مسیر درست تفکر دور می‌کند. وقتی می‌خواهید ساختارها را تغییر دهید اولین کار رهایی خودتان از آن ساختارها است و بعد ایجاد مسیری برای کنش‌ها و رفتارهای دیگران تا ساختارهای مطلوب را ایجاد و تقویت کند.

اکثر افراد عادی بایستی در گروه اول جای‌گیرند و اکثر دولتمردان و مدیران در گروه دوم. ولی بسیار قابل‌توجه است که در ایران ما قرن‌هاست که افراد در جایگاه‌های اشتباهی نشسته‌اند. این مسئله ریشه در نگرش یک‌طرفه ما ایرانی‌ها به عاملیت یا ساختار دارد. اکثر توده جامعه ما قرن‌هاست که اصالت را به ساخت داده‌اند و خود را آزاد از هر تفکر و وظیفه‌ای نموده‌اند و همچون کودک نابالغ کانت [10] منتظر ساختاری هستند که آن‌ها را به خوشبختی برساند. بدون توجه به اینکه ساختار را رفتارهای و کنش‌های خود عوامل می‌سازد. از طرفی دولتمردان و مدیران ما نیز در همین فضا زندگی می‌کنند و آنان نیز در زندگی خود همانند توده‌ها هستند و اصالت را به ساخت داده‌اند ولی وقتی پای بازخواست و پاسخگویی می‌شود برخی مواقع که لازم باشد اصالت را به عاملیت می‌دهند و میگویند که عوامل کنش و رفتار درستی بروز نمی‌دهد تا ساختار درست شود.

بررسی مدیریتی نظریه ساختاربندی: افکار اشتباه در جایگاه اشتباه
5 (100%) 7 رای

پانویس ها و مراجع   [ + ]

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz