توسعه در ایران آیا آپارتمان گاودانی است یا زمینی که میرفت گاوداری شود؟ چگونه روند توسعه در ایران را نقد کنیم؟  با نقدی بر توسعه در ایران با هارمه همراه باشید. چند وقت پیش متنی با نام «آپارتمان گاودانی» نوشته دکتر عبدالحسین ساسان در کانال تلگرام اقتصاد به زبان ساده منتشر شد که در آن به نقد توسعه در ایران پرداخته بود. بعد از آن «نقدی بر آپارتمان گاودانی» توسط  آقای عباس توکلی در همان کانال برای این موضوع ایجاد شد. که به نظر اینجانب نتوانسته کامل به بررسی موضوع بپردازد و جنبه هایی از بحث را دربر نمیگیرد. این متن تلاش دارد نگاهی جامعتر به هر دو متن و فرایند توسعه در ایران داشته باشد.

آپارتمان گاودانی

دکتر عبدالحسین ساسان
@eghtesaderooz

کمتر از پنجاه سال پیش خانواده‌ای که می‌خواست خودکفا باشد یک گاو شیرده خرید و به آپارتمان خود برد. این کار خردمندانه نبود. چون آدم عاقل برای روزی دو لیتر شیر گاوی نمی‌خرد که 50 لیتر شیر در حالی بدهد که برای 48 لیتر شیر اضافی هیچ بازاری در اختیار ولی ندارد داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود.

مدتی بعدازآن گاو بیمار می‌شود و به ناگزیر دامپزشکی به بالینش می‌آورند که دلیل بیماری را تنهایی گاو تشخیص می‌دهد و سفارش می‌کند برای نجات وی از مرگ چند گاو دیگر هم خریداری کنند و به آپارتمان بیاورند. آپارتمان به گاودانی تبدیل می‌شود و گاو اولی به‌طور موقت بهبود می‌یابد.

ولی خانواده با مشکلات روزافزونی روبه‌رو می‌شود. هزینه گزاف تغذیه گاوها، بی‌مشتری بودن مقدار بیشتری شیر و آلودگی شدید محیط‌زیست، خانواده را به‌شدت دچار بحران می‌کند و در معرض نابودی قرار می‌دهد.

داستان صنعت در ایران همانند همین مثال است. پیرامون صنعت خودروسازی ده‌ها و شاید صدها کارخانه و کارگاه قطعه‌سازی ایجاد می‌شود تا صنعت مونتاژ خودرو از تنهایی و بیماری خارج شود و از مرگ رهایی یابد. نتیجه کار در کوتاه‌مدت ثمربخش است. صنعت خودروسازی به سود کلانی دست می‌یابد و ارزش سهام آن در بورس بالا می‌رود.

ولی یک خانواده بزرگ هفتاد میلیون‌نفری دچار هزاران دشواری پیش‌بینی‌نشده می‌شود. درآمد سرانه آن سقوط می‌کند و 15 درصد از افراد این خانواده به زیرخط فقر می‌روند. روستاها براثر فقر و فقدان زمینه اشتغال تخلیه می‌شوند و شهرها روزبه‌روز شلوغ‌تر و آلوده‌تر می‌شوند. بااین‌همه نظام برنامه‌ریزی ما به‌هیچ‌وجه کارنامه خود را بازبینی نمی‌کند و بر سر آن نیست که از اشتباهات گذشته انتقاد کند و عبرت بگیرد. بلکه همچنان به سیاست خرید گاو برای استقرار در آپارتمان ادامه می‌دهد.

به دنبال کارخانه‌های خودروسازی و کارخانه‌های قطعه‌سازی، کارخانه بال هواپیما و صنعت هواپیماسازی نیز خریداری می‌شود. به دنبال کارخانه ذوب‌آهن و کارخانه فولاد مبارکه طرح‌های توسعه هر دو مجموعه به اجرا درمی‌آید و افزون بر آن کارخانه‌های جدید فولاد آلیاژی میبد، فولاد خراسان، فولاد نطنز و چندین کارخانه جدید فولاد کلنگ می‌خورد.

سرمایه‌های ملی به‌طور مستمر از بخش کشاورزی دریغ می‌شود و به بخش صنعت تحویل می‌شود. هیچ‌کس نمی‌پرسد نقطه سربه‌سری تولید هواپیماهای کوچک چند فروند است و نیاز کشور ما به هواپیماهای کوچک چند فروند در سال؟ است هیچ‌کس نمی‌پرسد قیمت تمام‌شده فولاد در کشور ما چقدر؟ است و قیمت جهانی آنچه مقدار؟ است و هیچ‌کس نمی‌پرسد آیا واردکردن هواپیما به کشور بهتر است یا واردکردن گندم، علوفه، دانه‌های روغنی و…؟

منبع: مجمع فعالان اقتصادی


نقدی بر مطلب منتشره با عنوان «آپارتمان گاودانی»

*عباس توکلی

بنده به‌عنوان یک دانش‌آموختهٔ اقتصاد که افتخار شاگردی دکتر ساسان در دانشگاه اصفهان را داشته‌ام، اگرچه با ایجاد و گسترش صنایع ساخت خودروهای سبک در کشور به دلیل فقدان مزیت نسبی مخالفم (البته در تولید خودروهای سنگین مزیت نسبی داریم) اما استدلال جناب آقای دکتر ساسان که در ظاهر به دنبال اثبات تعارضات توسعهٔ بخش صنعت با توسعهٔ بخش کشاورزی می‌باشند را نیز قبول ندارم.

قاعدتاً تولید فولاد و خودرو تقابلی با تولید محصولات کشاورزی ندارد. کشورهایی مانند چین، آمریکا و برزیل، همهٔ این بخش‌ها را در کنار هم دارند. منابع به کار گرفته‌شده در بخش صنعت و به‌ویژه ساخت خودرو، نمی‌تواند به بخش کشاورزی وارد شود و در آنجا برای تولید مورداستفاده قرار گیرد، اما در ایران این منابعِ کمیاب، می‌توانست در صنایع دیگری که دارای مزیت نسبی بودند به کار گرفته شود.

بخش کشاورزی معمولاً در کشورهای توسعه‌یافته، کمترین سهم را در تولید ناخالص ملی دارد، اما بازده نسبت به مقیاس و ارزش‌افزودهٔ این بخش (کشاورزی) در کشورهای صنعتی، قابل‌مقایسه با کشورهای درحال‌توسعه نیست. همچنین سهم بخش کشاورزی در تولید ناخالص ملی، در کشورهای درحال‌توسعه بالاست که درواقع نشان‌دهندهٔ پایین بودن سهم بخش صنعت و غیر صنعتی و ناکارآمد بودن تولید در این کشورهاست. از طرف دیگر، محصولات کشاورزی نیز طیف وسیعی را شامل می‌شوند، بنابراین توسعهٔ کشاورزی، به مفهوم تولید هر نوع محصول کشاورزی نیست، کما اینکه برای تولید بسیاری از محصولات کشاورزی، در ایران مزیت نسبی وجود ندارد و منابع کمیاب و گرانی چون آب، زمین، کود و سم، به تولید محصولات کم بازده و پرهزینه اختصاص می‌یابد که این اتفاق، با تخصیص بهینهٔ منابع در تضاد است.

درواقع بخش کشاورزی در ایران به‌مانند خودروسازی، فقط با حمایت‌های نیم‌بند و عمدتاً ناصحیح و بی‌هدف دولت است که فعال نگه‌داشته شده و دلیل اصلی آن نیز، سرمایه‌بر نبودن کشاورزی و ارزانی ظاهری نهاده‌های کمیابی است که با بازده کم، در فرآیند تولید غیررقابتی و غیراقتصادی در این بخش به کار گرفته می‌شوند. حتی در برخی موارد، صادر کردن آب خام پرارزشی که برای تولید محصولات کشاورزیِ آب بر با روش غرقابی مورداستفاده قرار می‌گیرد، بسیار باصرفه‌تر از صدور محصول نهایی است! این در حالی است که تخریب محیط‌زیست و نهاده‌های آن از قبیل آب، خاک و اقلیم برای ادامهٔ تولید محصولات کشاورزی کم بازده، به یک‌رویه تبدیل‌شده است. در آذربایجان، تولید محصولات باغی به قیمت خشک شدن دریاچهٔ ارومیه و در کرمان، تولید پسته به بهای خشک شدن زاینده‌رود تمام می‌شود.

جالب آنکه استاد ارجمندم جناب آقای دکتر ساسان، برای تحلیل و تمثیل وضع موجودِ صنعت بیمار خودروسازی کشور، از یک مثال ناهمگون برگرفته از تولید ناکارآمد و غیر بهینه در بخش کشاورزی مدد گرفته‌اند و در ادامه، ظاهراً توجه به بخش کشاورزی را حلال بخش عمده‌ای از مشکلات اقتصادی برشمرده‌اند!

به عقیدهٔ بنده زمان آن فرا رسیده است که در کشورمان به‌جای تمرکز بر اقتصاد مدیریت و مدیریت اقتصادی، به اقتصاد سیاسی و سیاست‌های اقتصادی بپردازیم تا برخی از حاکمان کشور، هزینهٔ تولید هواپیما، خودرو و گندم را به‌عنوان کالاهای استراتژیک، محاسبه کنند و از تحکم به اقتصاد و حرکت در مسیر لغو برجام دست‌بردارند و به‌جای آن، به فکر پیوستن به سازمان تجارت جهانی باشند تا از این طریق، اقتدار ملی و توان نظام برای مقابله با تهدیدات سخت و نرم افزایش یابد. البته همهٔ این موارد، با تن دادن به مردم‌سالاری میسر است و ظاهراً این تنها نکته‌ای است که اقتصاددانان ایرانی در چهار دههٔ اخیر از تمرکز بر آن غافل مانده‌اند.


توسعه در ایران: زمینی‌ که می‌رفت گاوداری شود.

نقدی بر متن و نقد آپارتمان گاودانی
علی ملازمی

قیاس داستان گاو شیرده آقای دکتر ساسان در 50 سال پیش با ناصنعت خودروسازی فعلی ایران و توسعه در ایران قیاس مع‌الفارق است، چراکه وقتی بنیان صنعت خودرو ایران گذاشته می‌شد و حتی قبل‌تر از آن زمانی که بازار مصرفی ایران در حال گسترش بود تا به دنبال آن جانشینی واردات برای توسعه در ایران صورت گیرد. چه این استراتژی توسعه طراحی‌شده باشد چه نوظهور باشد هدفش در آن زمان رشد و ایجاد بازاری به گستره همان 50 لیتر مثال ایشان خواهد بود و باید داستان را بدین گونه تعریف کرد تا معنی دهد.

کمتر از پنجاه سال پیش خانواده‌ای زمین‌داری که می‌خواست ازنظر گوشت و لبنیات خودکفا باشد یک گوساله خریده و به مزرعه خود می‌برد. با این کار می‌دانست که ممکن است از کار کشاورزی بماند ولی بازهم این کار خردمندانه‌ای بود چراکه اگر گاوداری‌شان رشد می‌کرد به‌راحتی می‌توانستند با خرید ابزارآلات کشاورزی خود را نیز بعداً مکانیزه کنند، چراکه اکثر همسایگان نیز داشتند این کار را می‌کردند، آن‌ها می‌خواستند با این کار هم به مقابله با گاوداری‌های بزرگی که شیر را به بهای گران‌تری به همه میفروختند، بپردازند و هم اینکه رفاه خانواده خود را بیشتر کنند. آن‌ها شروع به بزرگ کردن گوساله کردند و از طرفی مصرف روزانه خود را نیز تغییر دادند و از لبنیات بیشتری استفاده نمودند. گوساله به گاو تبدیل شد و کم‌کم شیرش زیاد شد تا به 50 لیتر رسید. با شیری که گاو می‌داد خانواده می‌توانستند هم خودشان از آن استفاده کند و هم بخشی از آن را به همسایه‌هایی که گاو ندارند بفروشند.

مدتی بعدازآن برای افزایش تعداد گاوها و ایجاد بنیاد گاوداری مترقی سفارش می‌شود یک گاو نر هم خریداری کنند و به مزرعه بیاورند. مزرعه کم‌کم درحال‌ توسعه است و بخشی از آن دارد به گاوداری تبدیل می‌شود و گاو ماده آبستن گوساله‌ای دیگر است.

دعوایی داخلی در خانواده رخ می‌دهد و هنوز این دعوا تمام نشده یکی از همسایه‌ها با ابزارآلات خود به داخل زمین خانواده یورش می‌برد. با هزار زحمت و مصیبت و هزینه بعد از 8 سال خانواده از این دو دعوا رهایی پیدا می‌کند ولی چه فایده که گوساله تلف‌شده و خانواده دیگر هیچ‌وقت نمی‌تواند گاوداری خود را سرپا کند. چراکه همه همسایه‌ها هم‌اکنون گاوداری‌های نسل چندم خودشان را هم راه انداختند و بازار را قبضه کردند.

هزینه گزاف تغذیه گاوها، بی‌مشتری بودن مقدار بیشتری شیر و آلودگی شدید محیط‌زیست، خانواده را به‌شدت دچار بحران می‌کند، این خانواده نه توان نگه‌داری گاوها را دارد نه جرئت کشتنشان را.

داستان صنعت خودروسازی و توسعه در ایران همانند این مثال است نه مثال گاودانی در ادامه البته با گفته‌های دکتر ساسان موافقم که اقتصاد ما قرن‌هاست روزهای خوبی را سپری نمی‌کند. ولی نه به دلایلی که ایشان بیان می‌کنند بلکه به نظرم ما نظام برنامه‌ریزی اصلاً نداریم چراکه مفهوم نظام برای ما امری اجنبی و نامفهوم است، ما ایرانی‌ها دربند ساختارهای بسیار بسیار سنتی و قدیمی، ناخودآگاه جمعی خویش هستیم. هم در زندگی شخصی هم در مملکت‌داری. برای آشنایی بیشتر با موضوع عاملیت و ساختار به این نوشته مراجعه کنید.

جامعه‌شناسی نخبه کشی
جامعه‌شناسی نخبه کشی

همان‌طور که علی‌رضا قلی در کتاب جامعه‌شناسی نخبه کشی خود می‌گوید: «جامعه ایرانی، در کلیات روح جمعی خود باآن‌همه سابقه و دبدبه و کبکبه، به علت بی‌لیاقتی، ناتوانی و درماندگی کم‌وبیش مزمن، در تمام زمینه‌های زندگی جمعی و نداشتن روحیه سختت کوشی، نوآوری، خلاقیت، بلندپروازی و … قادر به تأمین مبانی لازم جهت رشد صنعت و توسعه و پیشرفت در زمینه‌های مختلف نگردید.» اقتصاد ایرانی قرن‌ها بود که در داخل سیاه‌چاله ساختاری اجتماعی خود به سر می‌برد تا زمانی که نفت در ایران پیدا شد. نفت می‌توانست خروجی از این سیاه‌چاله ساختاری اجتماعی  برای جامعه ایران باشد. ولی با اتفاقاتی که افتاد سیاه‌چاله ساختاری اجتماعی اجازه خروج به این جامعه را نداد.

بااینکه درگذر زمان تغییر کرده‌ایم ولی هنوز در داخل همان سیاه‌چاله ساختاری اجتماعی هستیم. برآوردی که دکتر رنانی از اقتصاد و توسعه در ایران دارند باز کمی روشن‌تر است ایشان می‌گویند: «امروز جامعه ایران در بن‌بست اقتصاد زندانی‌شده است و اقتصاد ایران نیز در بن‌بست سیاست گرفتارشده است؛ یعنی سیاست، اقتصاد را آچمز کرده است و اقتصاد، جامعه را زمین‌گیر کرده است. درواقع دیگر برای اقتصاد ایران راه‌حل اقتصادی وجود ندارد. او علت این مسئله را ورود اقتصاد ایران به مرحله تکینگی دانست.» یعنی ایشان تا همین چند وقت پیش امید به خروج  داشتند الآن دیگر ندارند یا امیدشان کمتر شده.

حال برای توسعه در ایران چه باید کرد؟ گاوها را کشت و دوباره به کشاورزی بازگشت، این سؤالی اشتباه است! سؤال درست می‌تواند این باشد، با از بین رفتن نفت و گاز و نداشتن این منبع چگونه می‌توان جامعه ایران را از سیاه‌چاله ساختاری اجتماعی که در آن گیر افتاده خارج کرد و در ادامه برنامه توسعه‌ای برای آن در نظر گرفت.

در نقد آقای توکلی می‌توانم بگویم توسعه و جابه‌جایی منابع یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد که حال بگوییم منابع فولاد به کار کشاورزی نمی‌آید و هر دو باهم می‌تواند توسعه یابند. چراکه روزگاری نه‌چندان دور همین منابع و سرمایه به شکل پس‌انداز بوده‌اند و هرکجا می‌شد سرمایه‌گذاری‌شان کرد؛ و حال نیز برای ادامه دادن و نگه داری این صنایع منابع و نیروی کار و سرمایه ای در حال مصرف است که میتوان در صنعت دیگری استفاده نمود. در ضمن اتخاذ روش توسعه همگون و ناهمگون نیازمند بررسی کامل است. حال اتفاقاتی در ایران افتاده و هر دو این صنایع وجود دارند، سؤال آقای دکتر ساسان این است که آیا تصمیمات قبلی بر مبنای سود و زیان بهینه بوده و باید الآن آن‌ها را ادامه داد یا خیر؟ اگر نه باید به گذشته برگشت یا خیر؟

اقتصاد در ذات خود سیاسی است و سیاست در ذات خود مدیریتی. همان‌طور که بچه در ذات خود انسان و انسان در ذات خود موجود زنده. وقتی فعالیت سیاسی انجام می‌دهیم یعنی چشم‌انداز، مقاصد، مأموریت، اهداف، استراتژی، سیاست (خط‌مشی)، مقررات (قوانین)، رویه‌ها، روش‌ها، برنامه اجرایی و بودجه‌بندی (تخصیص منابع) را برای یک کشور یا نهاد یا سازمان مدیریت می‌کنیم. اشتباه گرفتن فعالیت سیاسی را با مدیریت و سیاسی‌کاری اشتباهی باسابقه طولانی در ایران است.

تحکم به اقتصاد، برجام، پیوستن به سازمان تجارت جهانی و حتی تن دادن به مردم‌سالاری همه‌شان ابزاری است در راستای مدیریت، سیاست و اقتصاد نمی‌توان نسخه‌ای یک‌جانبه و بدون تحلیلی برای آن‌ها چید.

توسعه در ایران «زمینی که میرفت گاوداری شود» نقدی بر «آپارتمان گاودانی»
5 (100%) 5 رای

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz