اشتباهات سیاسی ترامپ (از دروغ گفتن تا کپی کاری کردن تا توهین به قومیت‌ها و گروه‌های نژادی)‌ چیزی از محبوبیت و شتاب صعودی او کم نمی‌کرد. این اتفاق یعنی او از قدرت جادویی برخوردار بود و ترجمه این جادو در سیاست چیزی نیست جز کاریزما. چطور کسی تا همین اواخر همه را عوام‌فریب می‌خواند به مقام کاریزمایی رسید؟ جواب در مقاله بسیار مهم مارکس وبر با عنوان «سیاست به‌مثابه حرفه» است که در آن، مارکس وبر سیاست‌ورزی مدرن را تحلیل کرده است.

مارکس وبر و رهبری کاریزماتیک
مارکس وبر و رهبری کاریزماتیک

به نظر وبر، چیزی که سیاست مدرن را از نمونه‌های ماقبل خودش جدا می‌کند حضور گسترده مردم در سیاست است. این حضور گسترده به ایجاد اشکال جدید اعمال قدرت و سیاست‌ورزی منتهی می‌شود. در آن مقاله، وبر سه سنخ (تیپ‌ایده‌آل)‌ قدرت را از هم متمایز می‌کند.

  • نوع اول قدرت،‌ خود را از طریق اتکا به سنت‌ها و عرف‌های جامعه نگه می‌دارد.(قدرت سنتی)
  • نوع دوم قدرت، غیرشخصی، عقلانی و به لحاظ مشروعیت متکی به قانون است.(قدرت قانونی)
  • اما نوع سوم به ایمان مردم به شخص سیاستمدار وابسته است و قدرت کاریزماتیک نامیده می‌شود.(قدرت کاریزماتیک)

در اقتدار کاریزمایی یا فرهمند [1] مردم اقتدارطلب از فردی تبعیت می‌کنند و اقتدارش را می‌پذیرند که ادعا می‌کند فردی استثنایی است و هر کاری می‌کند درست است. نکته جالب این‌که وبر در آن مقاله، تیپ عوام‌فریب را ذیل همین شکل از قدرت طبقه‌بندی کرده و قدرت عوام‌فریب در جامعه را شکلی از قدرت کاریزماتیک دانسته بود.

تاریخچه قدرت کاریزماتیک

ماکس وبر مبدع و نشردهنده نظریه رهبری کاریزماتیک
ماکس وبر مبدع و نشردهنده نظریه رهبری کاریزماتیک

گرچه، ماکس وبر به عنوان مبدع و نشردهنده نظریه رهبری کاریزماتیک شناخته شده است، اما تقریباً تمام کسانی که پس از رنسانس صاحب‌نظر در مسائل فلسفی و انسانی بوده‌اند، به نوعی به این مطلب اشاره کرده‌اند. در دوران پس از رنسانس نظریات مختلفی در شناخت طبیعت و سرشت انسان ارائه شده است. گروهی از صاحب‌نظران معتقد بودند که انسان دارای بعد منطقی، عقلایی و استدلالی است. در مقابل آنها، گروهی اعتقاد داشتند که انسان‌ها از مجموعه‌ای از احساسات، عواطف و هیجانات برخوردارند که موجب بروز رفتار می‌شود. تا زمان ماکس وبر نظر دقیقی وجود نداشت که کدام بعد از وجود انسان باعث ایجاد رفتار شده و یا آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. کار مهم ماکس وبر این بود که در بعد عقلایی، مفهوم دیوان‌سالاری و در بعد عاطفی، مفهوم کاریزماتیک را ارائه کرد و تمایز بین این دو مفهوم را کاملاً مشخص ساخت. امروزه، مفهوم دیوان‌سالاری به عنوان زیر بنای نظریه‌های مدیریت شناخته می‌شود، اما مفهوم کاریزماتیک در ابتدا با برخوردهایی توطئه‌آمیز روبه‌رو شد. با گذشت زمان، این مفهوم سرانجام توانست در فرهنگ نظری رسوخ کند.

کاریزما، در لغت یعنی فرهمند یا فرمندی و یا به عبارتی دیگر جاذبه استثنایی. کاریزماتیک کلمه‌ای یونانی به معنای موهبت است. کلمه کاریزما در کتاب مقدس مسیحیان به کار رفته است تا روح مقدس را توصیف کند. وحی، حکم، تعلیم، کشیش، عقل و شفا دادن، نمونه‌ای از موهبت‌های پرجذبه‌اند که در کتاب مقدس مسیحیان توصیف شده‌اند.

کاریزما چیست

کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند. وبر، کاریزما را چنین توصیف می‌کند:

ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده

اغلب تعاریف رهبری مبتنی بر محور تأثیر و نفوذ است. رهبری شامل فرایند تأثیرگذاری است که از طریق آن رهبر نفوذ دلخواه خود را بر پیروان اعمال می‌کند. رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنی بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود.

رهبران کاریزمایی ممکن است تقریباً در هر حوزه‌ای از زندگی اجتماعی مانند پیامبران دینی، رهبران سیاسی، عامه مردم یا قهرمانان نظامی ظهور کنند. درواقع هر جا شخصی، دیگران را به تبعیت از خود برانگیزد، یک عنصر کاریزمایی دخیل است. اقتدار کاریزمایی اغلب در واکنش به یک بحران، به‌صورت نیروی انقلابی عمل می‌کند و در جنبش‌های فرهمندانه، ازآنجایی‌که به آرمان رهبر و رسالت مقدس او نباید با ملاحظات و دل‌مشغولی‌های پیش‌پاافتاده اهانتی شود، معمولاً رگه‌های آنارشیستی، بیزاری از تکالیف روزمره و مشکلات سازمانی و اداری نیز وجود دارد.

نزد وبر، کاریزما یا سلطهٔ کاریزمایی، سرسپردگی غیرعادی به قداست یک شخص، یک قهرمان و یا کسی است که خصائصی نمونه دارد. این شخص می‌تواند وعده دهندهٔ نظم نوینی باشد و همان نظم نوینی که این شخص وعده‌اش را می‌دهد، خود می‌تواند نوعی کاریزما باشد. آنچه وبر کاریزما می‌نامد، کاسیرر؛ اسطوره می‌خواند. او اسطوره رهبر یا سلطه کاریزمایی را در قالب اسطوره سیاسی بررسی می‌کند. اسطوره‌های سیاسی گسترش می‌یابند و باعث می‌شوند رهبران سیاسی بر موجی که این اسطوره‌های سیاسی راه انداخته‌اند، سوار شوند و سلطه اسطوره‌ای یا کاریزمایی خود را برقرار کنند. در اینجا است که از دیدگاه وبر نیروی کاریزما تحول زا می‌شود، گاه سنت‌ها را احیا و بازسازی می‌کند و موجب تداوم سنت‌های منسوخ می‌شود و گاه نیز سنت‌های جدید را جایگزین سنت‌های قدیم ناسازگار با شرایط جدید جامعه می‌کند. حال دیگر نیروی کاریزما، پدیده‌ای اجتماعی می‌آفریند که خود باوجود عاری از ارزش بودن، به خاطر بعد غیرمادی آن و به‌واسطه تصویری که از آن ساخته می‌شود، یعنی توسط صور ذهنی جمعی، اندیشه‌ها، باورها و نظام‌های ارزشی که به دور این پدیده تنیده می‌شود، اهمیت می‌یابد. این صور ذهنی جمعی که به تعبیری عوامل روحی و روانی جامعه به شمار می‌آیند، عامل اصلی نهادها هستند و چه با واقعیت منطبق باشند یا نباشند، تخیلی باشند یا نه اهمیت چندانی ندارد، مهم هواداری گروه اجتماعی از آن‌هاست [2].

ناخودآگاه جمعی
ناخودآگاه جمعی

از سوی دیگر به نظر یونگ ناخودآگاه جمعی مخزن اسطوره‌های بزرگ بشریت است. لذا هراندازه که بتوان اساطیری موردپذیرش خلایق به وجود آورد، می‌توان به همان اندازه آنان را وادار به فعالیت کرد. در اینجاست که نیروی کاریزما با اساطیر اجرایی موردنظر ژرژ سورل [3] پیوند می‌یابد. به پندار وی یکی از ثمربخش‌ترین وسایل نفوذ بر اجتماع آن است که تصویرهای خلاصه‌شده و ساده‌شده‌ای از یک آینده فرضی و یک گذشته افسانه‌ای به آن اجتماع عرضه شود تا احساسات جهت بگیرند و آن جمع به‌سوی فعالیت رانده شوند. این اساطیر اجرایی، به همان‌گونه‌ای که طبق اندیشه سورل قادر به ایجاد نهضت‌های انقلابی هستند، می‌توانند به حفظ نظم مستقر نیز یاری رسانند [4]. در همین راستا، فرهمندی یکی نیروی «غیرعقلانی خاص» است که فارغ و بیگانه از همه قواعد و احکام عمل می‌کند و حرکت‌های فرهمندانه را به عنصری انقلابی و بنیادین در تاریخ و تواناترین منبع صور جدید فرایند عقلانی کردن مبدل می‌نماید [5]؛ بنابراین می‌توان گفت که نیروی کاریزمایی وبر یا اسطورهٔ کاسیرر، در عمل اساطیر اجرایی سورل اند که کار تجهیز شهروندان علیه قدرت یا پیرامون آن در زندگی سیاسی انجام می‌دهند و رهبر سوار بر موج ایجادشده جنبش کاریزمایی را هدایت می‌کند.

جنبش‌های کاریزمایی

به نظر وبر عقلانیت تنها فرایندی نیست که منجر به تغییر جهان شده است بلکه کنش افراد از محرک‌های احساسی و عاطفی، فشارهای سیاسی، دینی، اخلاقی، اقتصادی، روانی ملازم با آن‌ها نیز تأثیر می‌پذیرد. این محرک‌ها ممکن است باعث شوند که افراد به رهبران کاریزما روی‌آورند و در چنین اوضاع و احوالی این رهبران ظهور می‌یابند. در این موقع مؤلفه «فرهمندانه» وارد میدان گشته بر روی وفاداری عاطفی میان رهبری سیاسی نوین به‌عنوان یک شخصیت و توده پیروان او بنا می‌گردد [6]. بدین گونه است که فرهمندی بیگانه از عمل مبتنی بر قواعد عقلانی، نیروی ارزش‌آفرین تاریخ می‌شود [7]؛ بنابراین با کسب حمایت اجتماعی توسط رهبر که بر اساس تئوری عمومی وبر، رهبران کاریزماتیک نیازمند آن هستند جنبش‌های کاریزمایی به راه می‌افتند [8].

بر این اساس می‌توان گفت که کاریزما مرتبط با جنبش عقیدتی است که در پی از بین بردن خلأ معنا در زندگی است و ممکن است این جنبش در یک شخص یا در یک گروه اجتماعی متبلور شود. با پیدایش یک تفسیر جدید یا یک عقیده جدید، یک جنبش عقیدتی ایجاد می‌شود که پیروانی را به گرد خود جمع می‌کند و به دلیل تعارض تفسیر این جنبش‌ها با تفسیر رایج، درصورتی‌که این عقیده جدید با منافع بخشی از جامعه سنخیت پیدا کند، می‌تواند همچون نظام عقیدتی پایداری وضعیت موجود را زیر سؤال ببرد. وبر این جنبش‌های عقیدتی را «جنبش‌های کاریزمایی» می‌نامد که لزوماً مذهبی نیستند بلکه عقیدتی هستند. به نظر او جنبش‌های کاریزمایی قدیمی بیشتر شخصی بودند و بر حول شخص مفسر ایجاد می‌شدند. ولی ضرورتی ندارد جنبش‌های کاریزمایی حتماً شخصی باشد. اگر جنبش کاریزمایی سنتی باشد، در این صورت عنصر کاریزما یعنی عنصر شخص یا رهبر قویی‌تر است. همچنین اگر شخص مفسر، تفسیر تازه‌ای از نظام عقیدتی تازه‌تر ارائه کند که ریشه در سنت ندارد و بر حول این نظام پیروانی تشکیل‌شده و نظام عقیدتی، اجتماعی موجود را زیر سؤال ببرد، تصور وجود جنبش‌های کاریزمایی ناب هم وجود دارد. البته هر جنبشی به قدرت سیاسی تبدیل نمی‌شود و ممکن است شکست‌خورده و سرکوب شود.

درون جنبش‌های کاریزمایی در مرحلهٔ اول، جهت تبدیل نظام عقیدتی به یک نظام دلخواه تغییر در ذهن افراد پدید می‌آید و بعد نهادهای سیاسی را تغییر می‌دهد. لذا به دلیل این‌که کاریزما یک نیرو و جنبش ذهنی است در صورت پیروزی نوعی «سیاست کاریزمایی» پدیدار می‌شود و زندگی سیاسی را ایدئولوژیک می‌کند. تعابیری جدید از واقعیت عرضه می‌شود و سنت‌ها نه تنها احیاء  بلکه به صورتی گسترش می‌یابند و با واقعیت‌های جدید هم سازش پیدا می‌کنند. این سیاست کاریزمایی تا وقتی‌که به نهاد بدل می‌گردد در شخص و متکی به اشخاص است یعنی به نحوی موقتی است. چنین سیاستی بر اساس تحلیلی عاطفی از رفتارهای اجتماعی یعنی رابطهٔ عاطفی بین شخص رهبر و پیروان برقرار است. البته منظور این نیست که همیشه و از تمام لحاظ شخصیت کاریزما به‌صورت عینی برجسته باشد، مهم آن است که جامعه و پیروان، رهبر را واجد ویژگی‌های خارق‌العاده می‌دانند. اگرچه کاریزما همواره موقتی است و اغلب کنترل عقلانی نمی‌شود، اما هر از چند گاهی طغیان می‌کند. اکثر جنبش‌های کاریزماتیک را می‌توان بنا به گفته کلاکمن شعائر طغیان نامید که در آن‌ها به چالش کشیدن نظم موجود با دوباره تحکیم نمودن آن دنبال می‌شود؛ اما گاهی جنبش‌های کاریزماتیک باعث می‌شوند که در نظم موجود شکافی بنیادی به وجود آید و درنتیجه نظمی نوبنیاد ایجاد گردد که در اغلب موارد نظمی عقلانی است.

نکته قابل‌توجه در جنبش‌های کاریزمایی این است که مقبولیت شخصیت برجسته کاریزمایی تنها در حد استفاده از تجربیات، الگو گیری‌های متعیین و بهره‌مندی از یافته‌های پراگماتیک وی، عقلانی می‌باشد. در غیر این صورت آگاهی مرید فدای جزمیت مراد می‌شود و جماعت در توهم رسیدن به کمال مطلق قرار می‌گیرند و راه کسب معرفت بیشتر فراهم نمی‌آید و ذهنیت اجتماعی از تحرک و پویایی بازمی‌ماند. لذا کار رهبر کاریزما این است که جنبش را به هر ترتیب پابرجا و استوار نگه دارد و تداوم ببخشد. در اینجا بسیج احساسات و عواطف پیروان بر حول مسائل جدید، حتی از طریق ایجاد شبهه، اهمیت می‌یابد. یکی از سیاست‌های دولت‌ها و حتی جنبش‌های کاریزمایی تحریک مستمر مردم و پیروان از طریق آشکار کردن خطرات و یا از طریق ایجاد خطرهای واهی برای جنبش است. پیروان جنبش کاریزمایی ازنظر وبر چند گروه‌اند: 1- مخلصان، یعنی کسانی که اخلاص کامل به پیروی دارند. 2- نوگروندگان یعنی کسانی که تازه به جنبش می‌پیوندند. 3- کسانی که در غیاب نظام‌های عقیدتی دیگر دچار رودربایستی شده‌اند. 4- مرددین و کسانی که دچار تردیدند. 5- کسانی که به‌اجبار به جنبش کشانده شده‌اند.

عوامل ظهور رهبری کاریزماتیک

ایجاد جنبش کاریزماتیک علاوه بر نیروی کاریزما و شخص کاریزما یا همان رهبر کاریزماتیک و ویژگی‌های او مستلزم عوامل یا زمینه‌هایی است که منجر به ظهور چنین رهبرانی می‌شود؛ و چه‌بسا در حوزه سیاسی _ اجتماعی، بدون فراهم بودن شرایط لازم صحبت از کاریزما و کاریزما بودن منتفی است. اینکه در انتخاب کاریزما از سوی توده‌ها به‌مثابه امری ناخودآگاه، هم سیاست نظری و درعین‌حال پراکندگی فرد رهبر که منجر به صعود وی تا سطح چنین مرتبه‌ای می‌شود و هم بطور مسلم، اعلام پذیرش از سوی توده‌ها در به اثبات رسیدن این مرتبه شاخص در مقام فرد پیشوا ضرورت دارند، خود نشان از دو عامل در ظهور رهبران کاریزماتیک می‌باشد:

  • پویایی‌های بین رهبر و پیرو
  • شرایط اجتماعی و تاریخی

در همین راستا، می‌توان دو مقام کاریزمایی؛ یکی کاریزمایی که اراده خودش در کسب کردن مقامش مؤثر بوده و دیگری کاریزمایی که ناخواسته و ناخودآگاه و بدون قصد قبلی به محبوبیت می‌رسد را از هم جدا ساخت که اغلب ترکیبی از آن‌ها در جنبش‌های کاریزمایی وجود دارد. در مورد اولی، انتظار وجود یک سری روابط متقابل که ممکن است معطوف به منفعت طرفین باشد، وجود دارد.

پویایی‌های بین رهبر و پیرو

سه نوع رابطه عاطفی و احساسی بین رهبران و پیروان وجود دارد. این روابط درنهایت منجر به شکل‌گیری رهبران کاریزماتیک در سازمان‌ها و حتی جوامع می‌شوند. این سه نوع رابطه عبارت‌اند از:

  • انعکاسی
  • نمادین (سمبلیک)
  • توسعه‌ای

روابط انعکاسی

خودشیفتگی
خودشیفتگی

این نوع روابط ریشه در مکانیسم روان‌شناسی فرافکنانه دارد. خصیصه اصلی فرافکنی، در این حقیقت خلاصه می‌شود که فرایندهای ناخودآگاه رخ‌داده در روابط متعدد را نشان می‌دهد. (لیند هولم ۱۹۸۸) روابط رهبری را همانند افتادن در دام عشق می‌داند. در چارچوب این نظریه، طرح‌هایی مشابه انسان عاشق برای پیروان وجود دارد، نظیر رفتارهای عاشقانه، بزرگنمایی معشوق و یا چشم‌پوشی و کوچک دیدن اشتباهات او. فروید، به روابط با رهبران در قالب اظهار فرافکنی یک پدر می‌نگرد. «قاطعیت و قدرت اراده و فعالیت پرانرژی (خصیصه‌های مرتبط با رهبران) بخشی از تصویر یک پدر است. به بیانی دیگر، مطابق با این توصیف، رهبر لزوماً «شخص واقع» نیست بلکه نتیجه اشتیاق ناخودآگاه پیروان است. البته این‌که چرا هزاران نفر به سمت شخصی همسو می‌شوند در نوع خاصی از فرافکنی است که فرافکنی خودشیفتگی نامیده می‌شود. کسانی که از خودشیفتگی محروم‌اند، ممکن است بعدها در زندگی برای جبران آن، سراغ جهاتی دیگر بروند؛ مثلاً به سراغ کسانی بروند که رهبر نامیده می‌شوند».

روابط نمادین

نلسون ماندلا
نلسون ماندلا

برخلاف روابط انعکاسی رهبران با پیروان که معمولاً بر مبنای فرایندهای روان‌شناسی ناخودآگاه بود، روابط نمادین بر مبنای مفاهیم، پیام‌ها، ایدئولوژی‌ها و ارزش‌های مفهوم محور یا مضمون محوری رشد می‌کند که از رهبر انتظار ارائه یا تأکید بر آن‌ها می‌رود. مثلاً، ستایش ماندلا (رهبر آفریقای جنوبی) پیش از آزادی از زندان و پس‌ازآن ستایش یک شخص نبود. او «تجسمی از شخصیت آینده» بود. او همان‌طوری که هم خودش و هم دوستانش تصریح کرده‌اند، یک «تمثال» و نمادی از آزادی، استقلال و هویت نوین ملی بود. در روابط نمادین، رهبران بر خود ادراکی پیروان تأثیر گذاشته و انگیزه آن‌ها را برای خود ابرازی برمی‌انگیزانند. ازآنجاکه مکان‌ها، مردم، موضوعات و موجودات خاص، مضامین عاطفی گویایی دارند، رهبران خاص هم ممکن است مقاصدی روشن در ارتباط با هویت پیروان خود داشته باشند؛ بنابراین آن‌ها ابزاری روانی برای ارتقای ارزش پیروان خود هستند. این حقیقت که پیروان، خود را به رهبری خاص پیوند می‌دهند، آن‌ها را به بخشی از جوهره رهبر تبدیل می‌کند. افزون بر این، چون ارزش‌ها و هویت، پایه‌ای اجتماعی دارند، رهبری که الگوی این ارزش‌هاست، درواقع نقش اتصال‌دهنده بین ادراک‌های فردی پیروان و ارزش‌ها و هویت مشترک اجتماع بزرگ‌تر را بر عهده دارد. مسینتیر در ۱۹۸۱ نظر جالبی در همین مورد ارائه کرد. ازنظر او، رهبر قصد و حکایتی را بیان می‌کند و هنگامی‌که مردم خودشان را به رهبر پیوند می‌دهند، در حقیقت خود را به داستانی پیوند می‌دهند که همگی به‌طور مشترک خویشتن را در آن می‌بینند. در کل، عنصر عاطفی در روابط نمادین، از طریق طبیعت ایدئولوژیک چشم‌اندازی که رهبر ارائه می‌کند و نیز تأکید رهبر بر هویت اجتماعی، شکل می‌گیرد. مثلاً از طریق ارتباط با تاریخ مشترک جمعی و نمادهای مشترک که آن را از دیگر مجموعه‌ها متمایز می‌سازد.

روابط توسعه‌ای

تبیین‌های انعکاسی و نمادین در روابط رهبر و پیرو، بیشتر در مورد رهبران سیاسی و اجتماعی رخ می‌دهد و معمولاً در وضعیت‌هایی فعال است که با تغییرات زیاد همراه‌اند. مطلب مهم این است که کاریزما به ویژگی عادی تبدیل می‌شود که فقط مربوط به رهبران سیاسی و اجتماعی نیست بلکه مربوط به سطوح یکنواخت رهبران در سازمان‌ها، مربی‌ها، مسئولان شهری، رهبران تیم‌های ورزشی و به بیانی دیگر، هرکسی که بر روی احساسات دیگران تأثیر می‌گذارد نیز باشد. رابطه توسعه‌ای، این‌گونه توصیف می‌شود: «تأثیری عاطفی که باعث می‌شود افراد روابط خود را با رهبر افزایش داده، رفتار افراد اخلاقی‌تر شده و کارهایی انجام دهند که این کارها، ماورای هنجارهای پذیرفته‌شده در محیط هستند، مثل اختراعات و ابداعات». رهبرانی که احساس امنیت را برای پیروان فراهم می‌کنند، باعث می‌شوند مجموعه‌ای از انرژی‌های بالقوه محسوس رها شود که این انرژی‌ها به کارکردهای توسعه‌ای بشری منجر می‌شود، مثل پیشرفت‌های شخصی و پاسخ به درخواست‌های عقلانی جامعه.

شرایط اجتماعی و تاریخی

بعضی محققان معتقدند، شرایط اجتماعی و تاریخی عوامل اصلی بحرانی در ظهور رهبران کاریزماتیک هستند. وبر، رهبری کاریزماتیک را پدیده‌ای می‌داند که اغلب در شرایط و وضعیت‌های منحصربه‌فرد و نادر ظهور می‌کند. آقای آبربچ بر اساس تحلیل‌هایی که درزمینهٔ بسیاری از رهبران کاریزماتیک صورت گرفته است، می‌گوید:

 رهبران کاریزماتیک، پیش از بحران‌هایی که آنها را به قدرت می‌رساند، اغلب نالایق، معمولی و کم‌جاذبه به نظر می‌رسند.

وی معتقد است پیوند عمیق احساسی پیروان با رهبران کاریزماتیک، احتمالاً از موقعیت‌ها و وضعیت‌هایی خاص در سازمان سرچشمه می‌گیرد. روچ معتقد است زمان اوج شکوفایی رهبران کاریزماتیک اغلب در خلال زمان‌هایی است که ناآرامی و نارضایتی اجتماعی، به‌ویژه داخل شرکت وجود دارد. در چنین مواقعی، بی‌تجربگی و ارزش‌های ضد انسانی سازمان‌ها باعث می‌شود تا پیروان، از رهبران اطاعت کنند و واکنش‌های روانی تازه‌ای از خود نشان دهند. هرچند تحلیل این‌گونه افراد به سطوح پایین‌تر و حوزه‌های غیرسیاسی و اجتماعی و یا در حیطهٔ روابط توسعه‌ای است اما مهم آن است که ازنظر آن‌ها، وجود بحران عامل اصلی رفتارهایی است که به شخصیت رهبر کاریزما (به‌عنوان هسته مرکزی) پیوند می‌خورد و این را می‌توان به سطح وسیع‌تری تعمیم داد. بدین‌صورت اغلب رهبری کاریزمایی در ایام ناآرامی رخ می‌دهد، هنگامی‌که شکل‌های دیگر سلطه به نظر نمی‌رسد از عهده انجام‌وظیفه برآیند که این محصولی از جوش‌وخروش جمعی است که راه‌حل ناآرامی‌ها را در شخص رهبر می‌بیند که جمع را به ستوه آورده و قول به چنین راه‌حلی می‌دهد [9]

اما چرا باید برای رهایی از وضعیت خلأ توده‌ها به دنبال منجی و کاریزما باشند؟ این سؤال را جاناتان رُز استاد تاریخ دانشگاه درو خوب توضیح می‌دهد: در نظر وبر نظام‌های سیاسی مدرن به‌طورمعمول عقلانی و بوروکراتیک هستند. این نظام‌ها، امور را به‌وسیله گروهی از حرفه‌ای‌ها کنترل می‌کنند که وظایف خود در بخش خدمات عمومی را به‌واسطه قواعد روشن انجام می‌دهند. این‌ها بروکرات ها هستند. آن‌ها باید کار خود را مانند یک ماشین قابل‌اعتماد انجام دهند؛ اما وقتی‌که این ماشین کارش را درست انجام نمی‌دهد چه می‌شود؟ رُز این موقعیت را به‌خوبی تصویر می‌کند: «چه می‌شود اگر نهادهای نظارتی در کنترل بحران مالی شکست بخورند؟ چه می‌شود اگر گارد مرزی در کنترل جریان مهاجرت شکست بخورد؟ چه می‌شود اگر دیپلمات‌ها در متوقف کردن آشوب در خاورمیانه شکست بخورند؟ چه می‌شود اگر برنامه‌ریزان اقتصادی در برطرف کردن رکود شکست بخورند؟» به گفته رُز وقتی‌که اعتماد عمومی به ماشین دولت خدشه‌دار شود، شهروندان به دنبال کسی می‌گردند که ازهرجهت، قطب مخالف یک بورکرات باشد، یعنی یک رهبر کاریزماتیک. رُز از وبر نقل‌قول می‌کرد که رهبران کاریزماتیک در دوره سختی‌های روحی، اقتصادی، اخلاقی، مذهبی و سیاسی ظهور می‌کنند. آنان هیچ سمت سیاسی ندارند. آن‌ها چهره‌هایی الهام‌بخش و ضد سیستم هستند که از یک دیوانگی الهی (شیطانی) نیرو می‌گیرند.

بنابراین ظهور رهبری کاریزمایی که وبر مثل اعلای آن را پیامبر دینی می‌داند، با شرایط خاص جامعه مرتبط است. برای مثال پیامبران تلاش داشتند که با تزکیه اخلاقی خویش، پیش‌گویی، معجزه گری و ابراز اطلاع از وجود خالق هستی، آیین دینی خود را در حوزه اعتمادها و باورهای مردم رواج دهند. اتکای اصلی آن‌ها عموماً بر همین مقوله اخلاق بود و شاید این پیشینه تجربه‌ای شده تا جماعت مرید بیش از هر چیز به  بازتعریف اخلاقی ویژگی‌های کاریزمایی خود بپردازند و طبیعتاً این بازتعریف خود متأثر از شرایط خاص حاکم بر جامعه آنان خواهد بود. برای مثال در جامعه‌ای که مورد تعدی یا تحت خطر سلطه و تداخل فرهنگ بیگانه قرارگرفته است، نوعی تعصبات ملی در افراد پیدا می‌شود و در این صورت اتخاذ تصمیم فرد رهبر برای جنگ، مبارزه و کشتن همانا منطبق با امر اخلاقی «شجاعت» خواهد بود و نه «جنایت جنگی». در شرایط صلح و رفاه نیز، مدارا کردن او با بیگانگان، صلح‌دوستی و انسان‌دوستی‌اش را باز می‌نماید و نه «ترس» و «ضعف» اش را. لذا رهبران کاریزماتیک و پیروان آنان بنا به شرایط خاصی انتخاب می‌شوند و این انتخاب عموماً ریشه در اخلاقیات مورد تعریف و تأویل دوره‌های خاص زمانی این هر دو گروه است. درهرحال هیجانات ناشی از یک انقلاب، نگرانی از حضور نیروهای قدرتمند متخاصم، شرایط دشوار تاریخی و هر نوع اوج‌گیری روانی در اجتماع که به‌ویژه منجر به حساسیت در برابر مسئله «هویت» می‌شود، در ایجاد بستر مناسب برای تولد روح کاریزمایی در فرد منسوب به رهبر، مؤثر است. در چنین شرایطی دخالت بعد احساسی و هیجانی بر خردگرایی و عقل‌گرایی می‌چربد و احتمالاً سازگاری محتوی انتزاعی اهداف فرد پیشوا که آدورنو، ویژگی آن را «تکرار پیوسته و کم شمار بودن ایده‌ها» برمی‌شمرد، با جهان‌بینی عامه که غالباً محتوی فرهنگی مربوط به جامعه خود را پوشش می‌دهد، در به هم‌پیوستگی احساسی مؤثر است.

در جوامعی که بحران‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روانی وجود دارند، به‌عنوان‌مثال در جوامع در حال گذار که افراد در نوعی خلأ می‌زیند، نیاز به‌ رهبری کاریزماتیک بیشتر احساس می‌شود. به عبارتی افراد در این جوامع به‌نوعی خود را محتاج جنبش کاریزمایی می‌دانند تا بتوانند از طریق کرامات و معجزات مشکلات اجتماعی‌شان را حل کنند. لذا در شرایط بحران همیشه احتمال اینکه جمعیت خود را در آغوش یک «منجی» بیندازد بسیار زیاد است [10]. لذا جامعه در شرایط بحرانی به قدرت کاریزماتیک متوسل یا متمایل می‌شود. ناامیدی و شرایط بحرانی جامعه به توهماتی دامن می‌زند که مردم را در انتظار یک ناجی آسمانی قرار می‌دهد [11].

جنگ‌ها، عناصر سنتی (قبیله، تفکر قبیله‌ای و دین) و پایگاه اجتماعی، ایدئولوژی، نهادهای دنیای مدرن و رسانه‌ها از عوامل دیگری هستند که در ظهور رهبران کاریزمایی مهم بوده و خود در رابطه با شرایط سیاسی- اجتماعی‌اند. درگذشته پیروزی در جنگ‌ها، قهرمانان را به‌صورت رهبر کاریزماتیک تبدیل می‌کرد که در برخی جوامع سنتی عصر حاضر نیز با توجه به شرایط اجتماعی سیاسی چنین رهبرانی وجود داشته‌اند [12]. قبیله و به‌خصوص تفکر قبیله‌ای و دین نیز در تبدیل‌شدن فرد به کاریزما (کاریزماهای سنتی) مهم هستند. نفوذ فرد در قبیله به‌خصوص رؤسای قبایل که زمینه پیدایش نوعی کاریزمای درون‌گروهی است و همچنین نفوذ دینی فرد به‌خصوص روحانیون که نفوذ ویژه‌ای در میان توده‌های دارند و درنتیجه ایجاد نوعی پایگاه اجتماعی ویژه برای فرد، در ظهور رهبرانی کاریزما در سطح وسیع‌تر نیز مؤثر می‌باشند. در دنیای مدرن نیز به لحاظ سیاسی نهادهایی همچون سازمان و حزب نقش مهمی در تبدیل‌شدن افراد با کاریزما داشته‌اند. این مورد به‌خصوص در میان جنبش چپ با توجه به اهمیت رهبر و پیشاهنگ در آن بیشتر مصداق یافته است. علاوه بر این امروزه نقش رسانه‌ها در ایجاد رهبران کاریزماتیک اهمیت یافته است به‌طوری‌که تلویزیون قادر هست از افراد یک قدرت کاریزمایی بسازد [13].

ویژگی‌ها و مؤلفه‌های رهبر کاریزماتیک

پیروان، رهبران کاریزماتیک را بر اساس کنش‌های متقابل می‌شناسند و به آن‌ها هویت می‌دهند. به کاریزما باید به‌عنوان صف و ویژگی ساخته‌شده توسط پیروان، یعنی کسانی که مجموعه‌ای از رفتارهای معینی را در وضعیت‌ها و شرایط سازمانی، از رهبر مشاهده می‌کنند نگاه کرد. رفتار مشاهده‌شده رهبر در سازمان را می‌توان با بیان ویژگی‌های کاریزماتیک پیروان او تفسیر کرد و چنین صفات غیر وضعیتی، از رفتارهای مطالعه شده رهبری نتیجه گرفته‌شده است. کاریزما بودن، صفتی فردی که حاصل جایگاه فرد در سازمان باشد، نیست بلکه ویژگی خاصی است که از رفتارهای رهبر منتج می‌شود. شاید بتوان گفت که در این زمینه یکی از عمیق‌ترین تحقیقات، دسته‌بندی کانگر و کانانگو است. این دو محقق، اشاره دارند که اگر خصلت کاریزما به رفتارهای مشاهده‌شده از افراد بستگی دارد، پس یکسری مؤلفه‌های رفتاری وجود دارد که مسئول این صفات هستند. آن‌ها، به بررسی این مؤلفه‌ها پرداخته و ویژگی‌ها و صفات رهبری را در قالب این دسته‌بندی ارائه کردند. این مؤلفه‌ها به‌هم‌پیوسته بوده و وجود یا عدم و نیز شدت آن‌ها در رهبران، متفاوت است. نتایج مؤلفه‌های رفتاری تحقیقات نشان می‌دهند که:

  • مؤلفه‌های رفتاری رهبری کاریزماتیک با یکدیگر رابطه داشته و یک گروه را با یکدیگر تشکیل می‌دهند.
  • رهبران، وقتی کاریزماتیک هستند که چشم‌اندازهای آنان بسیار متضاد با وضعیت کنونی باشد، ولی درعین‌حال باید برای پیروان آزادی عمل وجود داشته باشد که آن را بپذیرند یا نه.
  • رهبران کاریزماتیک، ممکن است ریسک‌های شخصی بالا را بپذیرند و هزینه‌های بالایی را متحمل شوند و ازخودگذشتگی کنند تا به اهداف مشترک برسند.
  • رهبران کاریزماتیک، مهارت خود را در فراتر رفتن از نظام موجود از طریق به کار بردن ابزارهای نامتعارف و استثنایی به اثبات می‌رسانند.
  • رهبران کاریزماتیک، رفتارهایی را که بدیع و غیرعادی‌اند به کار می‌برند و ریسک‌های شخصی‌ای را انجام می‌دهند که به‌احتمال‌زیاد به منافع شخصی آن‌ها ضرر می‌زند.
  • رهبران کاریزماتیک، ارزیابی دقیقی از منابع محیطی خوددارند و درک می‌کنند که محدودیت‌ها در تعیین یا فهم آن‌ها از چشم‌اندازها تأثیر می‌گذارند. وقتی محدودیت‌ها و فشار منابع محیطی برای رهبران کاریزماتیک مثبت است، آن‌ها راهبردهای ابتکاری خود را به کار می‌گیرند.
  • رهبر کاریزماتیک، وضعیت حاضر را به‌عنوان وضعیتی منفی و طاقت‌فرسا و اهداف آینده را به‌عنوان جایگزینی جذاب‌تر و قابل حصول توصیف می‌کند.
  • رهبران کاریزماتیک، انگیزه‌های خود را به‌روشنی بیان می‌کنند تا بتوانند از طریق رفتار جسورانه و اظهار اعتمادبه‌نفس، تخصص، نامتعارف بودن و نگرانی در مورد نیازهای پیروان، رهبری کنند.

عاقبت قدرت کاریزماتیک

همان‌طور که اشاره شد ویر از سه سنخ مشروعیت (سلطه، اقتدار)؛ کاریزمایی[14] سنتی و قانونی عقلانی بحث می‌کند که در ادوار مختلف تاریخی درگیری چالشی مداوم با یکدیگر داشته‌اند [15]. این سه نوع مشروعیت یا سلطه صرفاً انواع آرمانی هستند. در عالم واقع معمولاً ترکیبی از آن‌ها یافت می‌شود، به‌عبارت‌دیگر در هر نظام سیاسی یا جنبش اجتماعی یکی از سه نوع اقتدار غلبه دارد و انواع دیگر فرعی می‌شوند. افول اقتدار کاریزمایی به غلبه اقتدار سنتی می‌انجامد و افول اقتدار سنتی نیز به غلبه اقتدار قانونی منجر می‌شود [16].

لذا عاقبت مشروعیت کاریزماتیک اکثراً مبدل شدن به دو نوع سنخ دیگر آن یا عادی شدن کاریزما است. البته چنان‌که شرایط همچنان مهیا باشد یا مشکلات لاینحل مانده و بحران تداوم داشته باشد احتمال تداوم مشروعیت کاریزماتیک در یک جامعه همچنان وجود دارد. این در حالی است که برخی‌ها نیز بحث امکان ظهور و تداوم کاریزما در سطح کلان در جوامع پیشرفته را نیز مطرح نموده‌اند، هرچند در سطح سازمانی این بحث همچنان هست.

رهبری کاریزمایی، آنگاه‌که بنانهاده شد، نوعی دور باطل است. اگر قرار باشد که بقا یابد، باید خود را با ضروریات زندگی روزمره دگرگون سازد. از طرف دیگر هنگامی‌که کاریزما خود را دگرگون می‌سازد، آغاز به محو شدن می‌کند. کاریزما می‌تواند به ارث رسد یا از طریق رسوم و آموزش منتقل شود. کاریزمای ارثی فقط جانشین را تضمین می‌کند، ولی کاریزمای نهادی قدرتی پایدار همچون سازمان به خود می‌گیرد [17]. رهبری کاریزمایی به شکل خالص خود فقط برای دوره کوتاهی وجود دارد و مجبور است با فشار مجدد با مقتضیات زندگی روزمره سازگار شود. صورت‌های دیگر اقتدار شکل مقابل را دارند. آن‌ها با زندگی روزمره مطابقت دارند ولی در ایام سختی نمی‌توانند کارساز باشند. نیاز به انطباق با زندگی روزمره مستلزم «عادی شدن کاریزما» است. هر چه از رهبر اولیه دور می‌شویم، از ویژگی‌های بی‌همتای «کاریزما خالص» دورتر می‌شویم. گر چه کاریزما منتقل می‌شود ولی دست‌دوم و ضعیف‌تر می‌گردد [18].

در فرایند عادی‌سازی شرایط، قدرت کاریزماتیک ممکن است به‌نوعی از انواع سلطه معمولی به‌ویژه پاتریمونیال یا بوروکراتیک ختم شود. این فرایند بدون نزاع و کشمکش هم نیست. به‌ویژه رویارویی دو نوع جانشین، یکی کاریزمای ارثی یا انتخاب‌شده از طرف کاریزمای قبلی یا تعدادی از رهبران جنبش و دیگری قدرت کاریزمای جدید، چنین درگیری‌ای به‌کرات در تاریخ مشاهده‌شده است [19]. پس از مرگ رهبران، معمولاً سیاست جنبه غیر کاریزمایی پیدا می‌کند و عنصر شخصیت حذف و عنصر پیام اهمیت می‌یابد.

وبر از کاریزمای شخصی و کاریزمای کارکردی در حوزه استیلا و قدرت سیاسی نام می‌برد. کاریزمایی که معطوف به ویژگی‌های شخص است (نزد وی پیامبر)، برای آنکه بتواند تداوم و انتقال یابد و با مرگ شخصیت کاریزماتیک، زوال نپذیرد، در یک‌نهاد تبلور می‌یابد و به‌این‌ترتیب کاریزما از فرد به نهاد و کارکردهای آن انتقال‌یافته و می‌تواند تداوم یابد. در دنیای جدید مهم‌ترین منبع مشروعیت قدرت عقلانی- قانونی است که کاریزما را از فرد جدا می‌کند و به نهاد و کارکردهای آن انتقال می‌دهد، اما این به معنای مرگ کاریزمای فردی نیست. کاریزمای فردی نیز نمی‌میرند، تغییر شکل و مکان می‌دهد و نه‌تنها در حوزه‌های غیرسیاسی- اجتماعی بلکه چنانچه زمینه و شرایط اجتماعی- سیاسی فراهم باشد در چنین حوزه‌هایی هم تداوم می‌یابد که نمونه آن وجود کاریزما در درون جنبش‌های ملی و آزادیخواه هنوز تحت ستم می‌باشد.

 نتیجه‌گیری

با توجه به مطالبی که ارائه شد، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که رهبری کاریزماتیک، خصوصیتی نیست که به‌صورت ذاتی در تمامی افراد وجود داشته باشد و یا به بیانی دیگر، تمامی انسان‌ها واجد این قابلیت باشند. خصوصیت کاریزماتیک، همیشه همراه فرد نیست و همگان نمی‌توانند فردی را به‌عنوان رهبر کاریزماتیک بپذیرند. در مرحله اول، عواملی وجود دارند که باعث ایجاد و ظهور کاریزما می‌شوند. در مرحله بعد، عواملی وجود دارند که در ثبات، شدت و ضعف صفت کاریزما در رهبر مؤثر هستند. نکته مهم این است که کاریزماتیک بودن، خصوصیتی است که درواقع از سوی پیروان به رهبران اعطا می‌شود. کاریزما بودن خصیصه‌ای است که به رفتارهای مشاهده‌شده از رهبر بستگی دارد. مجموعه‌ای از مؤلفه‌های رفتاری در رهبر وجود دارد که علت ظهور صفات کاریزماتیک در وی می‌شوند. با توجه به این نتیجه‌گیری، می‌توان این صفات را شناسایی کرده و حتی آن‌ها را در افرادی دیگر که از قابلیتی ذاتی برخوردارند، پرورش داد.

شخصیت‌های کاریزماتیک در تاریخ

به‌طورکلی تمامی رهبران انقلاب‌ها در سراسر جهان، شخصیت کاریزماتیک دارند. از معروف‌ترین رهبران کاریزماتیک قرن بیستم می‌توان به لنین رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، ماهاتما گاندی و آدولف هیتلر، مائو و روح‌الله خمینی اشاره کرد. از شخصیت‌های کاریزماتیکی که رهبر انقلابی نبودند می‌توان به استالین از روسیه و شخصیت‌های بسیاری از ملیت‌ها و جناح‌های مختلف سیاسی اشاره کرد. از مهم‌ترین شخصیت‌های کاریزماتیک دنیای تکنولوژی نیز می‌توان به استیو جابز اشاره کرد.

رهبری کاریزماتیک و ساختار کارکردی آن
5 (100%) 11 رای

پانویس ها و مراجع   [ + ]

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

Notify of
avatar
wpDiscuz